دردسرهای مینیژوپ
گل سرسبد این حواشی، ماجرایی قرار دارد که طبل رسواییاش دور دنیا پیچید؛ ماجرای کارگر روستایی که با مشاهده زنی مینیژوپ پوش در خیابان، عنانِ اختیار از کف داده و...
جلّاد قرن
هرگز پیشبینی نمیکردم که شاه با این قساوت و خونسردی درباره جان دویست هزار انسان حرف بزند و تصمیم بگیرد. من در ضمیر شاه ایران، یک نرون قرن بیستمی دیدم.» این جملات را خبرنگاری نوشت که چند روز پیش از سقوط شاه، پای صحبتهای او نشسته بود. جملاتی که در تیترِ یک مجله تایم برای جهان فاش کرد: شاه پشت چهره آرام، چه خشونت سردی نهفته دارد.
حمله کلاغ به تاسیان
آیا درام تاریخی، میان دوگانه حقیقت و جذابیت ایستاده است؟ آیا ناگزیر است برای حفظ جذابیت روایی، بخشی از حقیقت را قربانی کند؟ یا برعکس، وفاداری به واقعیت، ناچار به حذف کشش دراماتیک و احساس میانجامد؟ دو سریال نمایش خانگی «کلاغ» و «تاسیان» که شباهتهای زیادی به یکدیگر دارند از این منظر قابل نقداند و یادداشت پیش رو همین ماموریت را به عهده دارد.