دوستی دارم که بهتازگی برادرش را ازدستداده است. برادرش دو سالی ازش کوچکتر بود و خیلی با همدیگر مأنوس بودند. وقتی بعدازاین اتفاق دیدمش تسلیت گفتم. شروع به صحبت کردیم. غلامرضا سفرة دلش را باز کرد و از خاطرات کودکی با برادرش داستانها گفت و رسید به روزهای آخر. من هم تا توانستم گوش دادم. دودل بودم که دلیل مرگ برادرش را بپرسم. آخر چرا باید جوان ۲۴ساله بمیرد؟! هر کسی خبر مرگ جوانی را بشنود اولین سؤالی که ذهنش را مشغول میکند، دلیل مرگش است.
بهترین سؤالی که به ذهنم رسید این بود که از او بپرسم: «تصادف کرده؟» غلامرضا همین که این را شنید. شروع کرد به لعن و نفرین! «خدا لعنتشان کند. بهزور میخواهند مردم را به بهشت ببرند. چرا مردم باید در نیازهای اولیه خود آزاد نباشند. الان دیگر در عربستان هم خیلی چیزها آزاد شده است. ما که نباید در اسلام کاسۀ داغتر از عربها هم بشویم.» تا اینجای حرفهایش چیزی دستگیرم نشد. غلامرضا که چشمهای متعجب مرا دید، خودش فهمید که من چیزی از حرفهایش سر در نیاوردم.
غلامرضا گفت: «برادرش گاهی وقتها مشروب میخورده.» دوباره با صورت متعجب من روبرو شد. تا جایی که من اطلاع داشتم خانوادۀ غلامرضا مذهبی بودند. البته برادرش از همان نوجوانی وصله ناجور خانوادهشان بود. غلامرضا ادامه داد: «درست است مشروب خوردن از نظر خیلیها کار درستی نیست؛ اما هر کسی در انتخابهایش باید آزاد باشد. برادرم مشروب میخورد و این به خودش مربوط بود. هر کس را در قبر خودش میگذارند. چرا باید در این کشور مثل خیلی از کشورهای دیگر مشروب بهصورت آزاد و قانونی در دسترس نباشد؟ چرا باید سالانه چند نفر بر اثر مشروبات تقلبی و دستساز بمیرند؟ حالا که برادر من رفت؛ اما لعنت بر باعث و بانیاش که برادرم را از ما گرفت.»
غلامرضا آن روز خیلی لعن و نفرین کرد. منم ساکت بودم و گوش میدادم. اما بعد از آن روز لحظهای نبود که به حرفهای غلامرضا فکر نکنم. بیشتر ذهنم درگیر این بود که آیا واقعاً ممنوعیت مشروبات الکی، باعث مرگ آن جوان و جوانهای دیگر است؟
ماجرای مرگ برادر غلامرضا در فضای رسانهای کشور هم خبرساز شده بود و هرکس نسبت به آن واکنشهای متفاوت نشان میداد. از بین تمام واکنشها تصویری از یک مجلۀ قدیمی را در فضای مجازی دیدم که هم پاسخ سؤالات مرا میداد و هم خط بطلانی بود بر حرفهای غلامرضا. متن زیر را اولاً برای غلامرضا نوشتم و بعد برای آنهایی مانند او فکر میکنند.
دوست خوبم غلامرضا؛ میدانم عزیزی از دست دادهای و میدانم کنارآمدن با این موضوع سخت است. اکنون که آرامتر شدهای خواستم این صفحه را بخوانی. صفحۀ یک مجلۀ قدیمی است که از فوت هفت نفر و نابینایی و مسمومیت عدهای بر اثر مشروبات الکلی حکایت دارد. این خبر برای زمانی است که کشورمان دقیقاً مثل آن چیزی که تو آن روز میگفتی، اداره میشد. هر کس آزاد بود مشروب بخورد یا نخورد. مشروب دستساز بخورد یا خارجی و وارداتی. اما همانطور که میبینی فقط در یک مورد چنین آمار فوت و مسمومیتی داشتهاند.
سپید و سیاه، 1/10/1350

راستی نظر مردم آن زمان را نیز بخوان. آنها از افراد مستی که در جامعه تردد میکردند به سطوح آمدهاند. آنها از دست مشروبخواران امنیت نداشتهاند و آرزویشان این بوده روزی از خواب بیدار شوند و دیگر مشروبفروشی نباشد و افراد مست برایشان دردسر درست نکند.
زن روز، 12/4/1355، ص11

سپید و سیاه، 28/9/1352

من با دیدن این مطالب نمیتوانم بگویم اگر فروش مشروبات آزاد بود اتفاقی برای برادرت نمیافتاد؛ اما میتوانم با اطمینان بگویم که اگر فروش و خوردن مشروبات الان نیز در کشورمان آزاد و علنی بود، خیلیهایمان اکنون افراد مست جامعهمان را لعن و نفرین میکردیم. از امنیت نداشتهمان مینالیدیم. چهبسا برادرت را یکی از همین رانندههای مست زیر میگرفت و چهبسا برادرت کسی را زیر میگرفت.
غلامرضاجان! مردم ما یکبار این چیزی را که تو از آزادی انتظار داری تجربه کردهاند. شاید خیلیهایمان تجربه آن روزها را نداشته باشیم و شاید خیلی از بزرگترهایمان هم بهمرورزمان آن روزها را فراموش کرده باشند؛ اما این گزارشاتی که در نشریات آن زمان منتشر شدهاند راه درست را به ما و آینده نشان میدهد. ما این مسیر را یکبار تا انتها رفتهایم و اگر باهوش باشیم، هرگز اشتباه خود را دو بار تکرار نمیکنیم. راستی بد نیست یک تحقیقی هم از آمار مرگومیر و مسمومیت مشروبات الکلی در کشورهایی که دارای آزادی مدنظر تو است بکنی و در آخر تنها میتوانم بگویم ایکاش همانطور که خودت لب به مشروبات نمیزنی برادرت نیز اینگونه بود و آن اتفاق هرگز برایش نمیافتاد. ایکاش بجای استدلال غلط «هر کس را در قبر خودش میگذارند»، نسبت به رفتارهای اطرافیانمان بیتفاوت نباشیم. ایکاش...