حمیده عربسرخی
روشنفکری و پرسش از عقبماندگی
روشنفکری در ایران، برخلاف معنای تاریخی آن در غرب، در بستر مواجهه با تجدد و جامعه اروپایی شکل گرفت. این مواجهه از دوره قاجار و بهویژه در دوره ناصری شدت یافت؛ از یکسو سفر شاهان قاجار، دیدن مظاهر و الگوهای فرهنگی اروپا را به همراه داشت و از سوی دیگر، اعزام ایرانیان برای تحصیل و آشنایی با علوم و فنون جدید، امکان انتقال ایدههای تازه را فراهم کرد. به این ترتیب، روشنفکری ایرانی از ابتدا با مسئله نسبت ایران و غرب و پرسش از عقبماندگی ایران گره خورد.
در این میان، گروهی از روشنفکران اولیه، راه پیشرفت را بیش از هر چیز در الگوبرداری از غرب میدیدند. میرزا ملکمخان، میرزا فتحعلی آخوندزاده و دیگر چهرههای این جریان، هر یک به شیوه خود درباره تجدد، اصلاح جامعه و تغییر موقعیت زنان سخن گفتند. بنابراین،« مسئله زن» از همان ابتدا در متن پروژه تجددخواهی ایرانی قرار داشت؛ اما صورتبندی این مسئله، بیش از آنکه از شناخت تجربه تاریخی زن ایرانی آغاز شود، از مقایسه آن با الگوی زن اروپایی تأثیر میگرفت.
زنان، بخشی از پروژه مدرنیزاسیون
روشنفکری در ایران تأثیرات اجتماعی و فرهنگی مهمی به همراه داشت و یکی از آشکارترین نمودهای آن، تغییر الگوی پوشش بود. این تغییر بهویژه در دوره پهلوی به سیاست رسمی تبدیل شد و مسئله پوشش زنان را از یک موضوع فرهنگی به مسئلهای سیاسی و اجتماعی بدل کرد. از همینجا میتوان یکی از مهمترین نقاط اختلاف میان پروژه روشنفکری و تجربه زن ایرانی را دید: اینکه تغییر وضعیت زنان، نه از دل انتخاب و تجربه تاریخی، بلکه به عنوان بخشی از پروژه تغییر جامعه تعریف شده بود.
در نوشتههای روشنفکران اولیه، مسئله آموزش زنان جایگاه مهمی داشت. آخوندزاده، ملکمخان و طالبوف درباره ضرورت آموزش و تغییر وضعیت زنان سخن گفتهاند. اما اگر قرار باشد این دیدگاهها را در نسبت با مسئله زن بررسی کنیم، صرف اشاره به دفاع آنان از تحصیل زنان کافی نیست. پرسش مهمتر این است که این روشنفکران، زن ایرانی را چگونه میدیدند و تغییر وضعیت او را با چه الگویی توضیح میدادند. در اینجا تفاوت میان «آموزش زن» و «تغییر هویت زن» اهمیت پیدا میکند.
بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که زنان، در بسیاری از بزنگاههای سیاسی و اجتماعی، صرفاً موضوع تصمیم دیگران نبودهاند. حضور زنان در جنبش تنباکو یکی از نمونههای روشن این مسئله است؛ زنانی که در اعتراض به امتیاز تنباکو قلیانهای خود را شکستند و این اعتراض حتی از حرمسرا نیز آغاز شد. این تجربه نشان میدهد که زن ایرانی پیش از آنکه موضوع پروژههای روشنفکری قرار بگیرد، خود در متن تحولات اجتماعی حضور داشته و نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی واکنش نشان داده است.
همین نکته در دورههای بعد نیز قابل مشاهده است. در ماجرای ۱۷ دی، مسئله حجاب برای بخشی از زنان ایرانی صرفاً یک پوشش نبود؛ با هویت، سبک زندگی و تجربه زیسته آنان پیوند داشت. بنابراین، نمیتوان تجربه زن ایرانی را با این فرض توضیح داد که هرچه فاصله او از الگوی سنتی بیشتر و شباهتش به زن غربی بیشتر شود، لزوماً وضعیت مطلوبتری پیدا کرده است. مسئله اصلی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: روشنفکر ایرانی، در بسیاری از موارد، زن ایرانی را از دریچه مسئله زن در غرب دید، نه از خلال تجربه تاریخی و فرهنگی خود او.
این نگاه در نقدی که بر جریان روشنفکری ایران وارد شده نیز برجسته است. در کتاب «دغدغههای فرهنگی» شهید آیت الله خامنهای، جریان روشنفکری ایران به دلیل آنکه راهحل مسائل جامعه را از ابتدا در غرب جستوجو کرده، مورد نقد قرار میگیرد. مسئله در اینجا صرفاً مخالفت یا موافقت با غرب نیست؛ مسئله این است که آیا روشنفکر ایرانی مسئله را در جامعه خود شناسایی کرده و سپس برای آن راهحل جسته است، یا ابتدا راهحل را از بیرون گرفته و بعد جامعه را با آن سنجیده است.
مسئله و نامسئله زن ایرانی
این تفاوت در مسئله زن اهمیت بیشتری پیدا میکند. زن ایرانی را نمیتوان همچون زن اروپایی دانست. زیست، فرهنگ و تجربه تاریخی زن ایرانی در بستر دیگری شکل گرفته است. از همین رو، هر پروژهای که بخواهد درباره رهایی یا تغییر وضعیت او سخن بگوید، اگر از این تجربه آغاز نکند، ممکن است نامسئلهها را به جای مسائل اصلی معرفی کند.
از این منظر، بخشی از ادبیات روشنفکری درباره زن به جای آنکه به شناخت مسئله زن ایرانی منجر شود، به مقایسه او با زن غربی انجامید. در برخی مقاطع، حتی زن محجبه تحصیلکرده به عنوان مسئلهای ناسازگار با تصویر مطلوب روشنفکرانه از زن دیده شد؛ گویی تحصیل زن زمانی ارزشمند است که در نهایت به تغییر ظاهر و سبک زندگی او، مطابق الگوی غربی، منجر شود. در این صورت، مسئله دیگر آموزش و کرامت زن نیست؛ مسئله، تبدیل او به تصویری از زن دیگری است.
در مقابل، تاریخ معاصر ایران نمونههای متعددی از زنانی را نشان میدهد که در عین حفظ هویت، در پی حق، آزادی و حضور اجتماعی بودهاند. زن ایرانی در دوره مشروطه، قاجار و پس از آن، بارها نشان داده است که منفعل نیست و برای احقاق حقوق تلاش میکند؛ اما این تلاش الزاماً در قالبی که روشنفکر برای او تعریف کرده، شکل نمیگیرد.
به همین دلیل، مسئله اصلی در نقد روشنفکری ایرانی را باید در نقطهای دقیقتر جستوجو کرد: روشنفکر ایرانی در بسیاری از موارد نتوانست زن ایرانی را به عنوان یک سوژه مستقل و تاریخی ببیند. او مسئله زن را از پیش برای خود تعریف کرده بود و سپس تجربه زن ایرانی را با آن سنجید. نتیجه، فاصلهگرفتن از خود مسئله بود؛ فاصلهای که باعث شد زن ایرانی نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که باید مطابق یک الگوی بیرونی باشد، دیده شود.
اگر قرار است درباره شکست پروژه روشنفکری در مسئله زن سخن بگوییم، نقطه آغاز باید پژوهش درباره خود زن ایرانی باشد: درباره تجربه تاریخی او، نسبتش با دین و سنت، مواجههاش با تجدد، شکلهای مقاومت و کنشگریاش و تفاوتهایی که با تجربه زنان اروپایی دارد. روشنفکری زمانی میتواند درباره زن سخن بگوید که پیش از ارائه راهحل، مسئله را در بستر واقعی آن فهم کرده باشد. در غیر این صورت، به جای تولید اندیشهای متناسب با جامعه ایران، همچنان مصرفکننده اندیشهای خواهد بود که در جای دیگری تولید شده است و خود بخشی از مشکل شناخته خواهد شد.
منابع:
- ۱- کتاب «دغدغههای فرهنگی» از آیتالله سید علی حسینی خامنهای
- 2- مقاله «مسئله زنان و روشنفکران عصر مشروطه»
- 3- مقاله «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان»
- 4- نشریه بخارا، آخرین شماره، شعری از منصور اوجی
- 5- بیانات شهید آیت الله خامنهای 22/4/1398