در ادامه نگارنده به آنچه که در شهرهای استان کردستان میگذرد بهویژه گیرافتادن وسایل نقلیه بین شهری در برف و بهمن، وضعیت جادههای مواصلاتی تهران به مازندران و نیز برف سنگین در مسیر ورود به شهر مشهد اشاره دارد: «تاکنون ساعت ده متجاوز از 36 ساعت تمام است که در اکثر شهرستانهای شمال و شرق و غرب کشور برف میبارد و بهجز شهرستانهای بزرگ و مرکزی این مناطق از سایر شهرهای برف گرفته خبری نیست. دو روز است که یک دستگاه اتوبوس مسافربری در بین راه بیجار-دیواندره ناپدید شده و از وضع مسافران آن هیچگونه اطلاعی در دست نیست. در راه سقز-دیواندره نیز چندین دستگاه اتوبوس و کامیون و اتومبیل سواری پشت برف ماندهاند و نجات مسافران آنها بهعلت کولاک شدید میسر نیست. جادۀ شیراز-اردکان، شیراز-یاسوج و شیراز-اصفهان مسدود میباشد و دو طرف گردنه «کولی کش» دهها دستگاه وسیله نقلیه از حرکت بازماندهاند. برف سنگین ارتباط چهارصد روستا را در خراسان قطع کرد و شهر مشهد را به صورت تعطیل درآورد. تا ساعت ده صبح امروز ارتفاع برف در شهرهای نیشابور، قوچان و مشهد به بیش از یک متر رسید و در خارج این شهرها ارتفاع آن از دو متر هم گذشت. هماکنون برف شهرهای مشهد، قوچان، شیروان، بجنورد، درگز، سبزوار، نیشابور، تربت حیدریهريال، تایباد، فریمان، تربت جام، سرخس و کلات را به محاصره درآورده و نرخ مایحتاج عمومی در این شهرها تا چند برابر افزایش یافته است. آخرین خبر که ساعت یازده صبح امروز به تهران رسیدحاکی از این بودکه هم اکنون بیش از پانصد دستکاه اتوبوس و کامیون در راه های درگز-قوچان و قوچان-مشهد به محاصره برف درآمدهاند.
با سقوط دو بهمن عظیم در راه هراز، ارتباط تهران با مازندران قطع شد. اولین بهمن ساعت 10 دیشب در فاصله امامزاده هاشم و پلور سقوط کرد و گریدر وزارت راه را که برای جلوگیری از بسته شدن راه در آن حوالی مستقر شده بود را زیر گرفت. راننده گریدر بهوسیله سایر ماموران راهداری و پلیس راه نجات یافت. دومین بهمن یک ساعت پس از سقوط اولین بهمن در همان محل سقوط کرد و باعث انسداد راه شد. بر اثر سقوط بهمن چند تیر تلگراف و تلفن در مسیر جاده سرنگون شد و باعث قطع ارتباط تلفن و تلگراف با شهرهای مازندران گردید. ریزش برف در رودهن از 36 ساعت پیش شروع شده و به شدت ادامه دارد. هم اکنون در راه هراز، دویست متر از جاده را بهمن پوشانده و ارتفاع هر بهمن 15-20 متر است. راه دماوند-رودهن بسته شده و راه تهران-رودهن نیز بعلت ریزش برف سنگین بسته شده.(7)»

از روز 21 بهمن اقدامات ایذایی حکومتی آغاز میشود. شاه که با همسرش در سفر به سوییس و تفریح اسکی مشغول است در غیاب وی نخست وزیر امیرعباس هویدا، ستاد امدادی را به ریاست سپهبد تفضلی ایجاد کرد. این در حالیست که یکهفته از آغاز بارشها در ایران سپری شده است. آنچه که در این روزها بیشتر در مطبوعات بازتاب دارد وضع اسفناک استان گیلان است: «وضعیتی که شامل سرما و یخبندان، تلف شدن دامها، ورود حیوانات وحشی به شهرها برای یافتن غذا، شیوع آنفلونزا و حتی وقوع زلزلههای خفیف است و همین باعث شد تا استاندار گیلان از نخست وزیر استمداد ویژه برای بهبود وضع استاد گیلان شود. راه گیلان به قزوین در گردنه کوهین مصدود است و صدها خودرو در برف گیر کردهاند: « دیروز استاندار گیلان ضمن یک تماس تلفنی از آقای هویدا نخست وزیر برای کمک به مردم این استان استمداد طلبید. این اقدام به دنبال وضع فوقالعادهای صورت گرفت که ریزش بیامان برف برای اهالی گیلان بهوجود آورده است. ریزش برف در این منطقه حتی برای یکلحظه قطع نمیشود و هفتههاست که در گیلان برف میبارد و رطوبت هوا به صددرصد رسیده است. بدنبال تقاضای کمک استاندار گیلان از نخستوزیر آقای هویدا به کلیه وزارتخانه های مسئول دستور اکید داد تا اقدامات سریعی در زمینۀ کمک به گیلان معمول دارند. بهدنبال این دستور بلافاصله یک گروه از ماشین آلات وزارت راه عازم رشت شد؛ ولی این گروه پس از عزیمت در منطقه کوهین دچار کولاک شدید برف شدند و اکنون در محاصره برف قرار گرفته اند. بعد از ظهر دیروز یک گردان مهندسی از پادگان منجیل به فرماندهی سرهنگ بهادری متشکل از چهار افسر، بیست و دو درجه دار ، چهل و دو سرباز و چندین دستگاه کامیون و یک بلدزر و یک آمبولانس به منظور کمک به اهالی گیلان از پادگان منجیل وارد رشت شدند.در حال حاضر پنج اکیپ پزشکی به منظور درمان مجانی مردم در شهرداری رشت، بیمارستان پورسینا، محله رودبارتان، بیمارستان رازی و زایشگاه رشت مستقر شده اند و شب و روز در خدمت مردم به مداوای آنان میپردازند.(8)»
یکی از زیباترین و مهیجترین گزارشهای مطبوعاتی پیرامون برف 1350، گزارش «کیومرث درمبخش» کارگردان ایرانی است که روایتی مهیج از سفر صعبالعبور خود به نواحی برفزده گیلان ارائه میدهد. درمبخش را جامعه روشنفکری ایران با فیلم «بوف کور» میشناسد. سطرهایی از روایت درمبخش به این شرح است: « جهنم سفید برف و زوزه گرگهای گرسنه را باید به چشم دید و با گوش شنید تا اوج فاجعه را حس کرد. همه جا تاریک بود. هواسرد بود و سوز شدیدی که از لای در عقب لندرور به داخل می آمد، من و هدایت را میلرزاند. توی لندرور نشسته بودیم و داشتیم در ذهن آخرین رشتههای امید به زندهماندن را میگسستیم. ساعت نزدیک 4 بعد از ظهر بود. هوا کم کم تاریک شده بود و سرما شدت گرفته بود. هدایت ناگهان با وحشت گفت: آه، گرگها آمدند این صدای زوزه گرگهای گرسنه است. هدایت که شکارچی با سابقهای است، همه صداهای بیابان را می شناسد و این بود که او دائما خطر را زودتر از من احساس میکرد و زودتر به فکر چاره میافتاد. این بار هم به فکر چاره افتاد و بلافاصله سوییچ اتومبیل را چرخاند ولی نشد. رادیاتور یخ بسته بود و باید هر چه زودتر دست بهکار میشدیم. من پیاده شدم تا با سوزاندن مقداری کاغذ و پارچه رادیاتور را گرم کنم ولی هنوز یک پایم روی رکاب بود که ناگهان حس کردم جسمی به طرفم جهید. هدایت فریاد زد مواظب باش و من وحشت زده خودم را توی اتومبیل اندختم و در چشم بهم زدنی در را بستم. این یک گرگ قوی هیکل بود که به طرفم جهیده بود. من حالا که توی اتومبیل بودم و قلبم به سرعت میزد و حرارت بدنم بالا رفته بود تازه متوجه خطر شده بودم.(8)»

منابع و مآخذ:
7- روزنامه اطلاعات، 20 بهمن 1350، ص21.
8- روزنامه اطلاعات، 21 بهمن 1350، ص8
نویسنده: سیدنیما موسوی