جعفر علیخانی
اصلاحات ارضی؛ سودای مدرنیته آمریکایی
اصلاحات ارضی در ایران، هرچند در ظاهر یک تغییر اقتصادی برای بهبود وضع دهقانان معرفی شد؛ اما در حقیقت یک ضرورت امنیتی ابلاغشده از سوی بلوک غرب بود. پس از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، ایالات متحده نگران نفوذ کمونیسم در میان تودههای محروم روستایی در کشورهای متحد خود بود. دولت کِنِدی با ارائه دکترین «اتحاد برای پیشرفت»، ایران را تحت فشار قرار داد تا برای جلوگیری از «انقلاب سرخ» یک «انقلاب سفید» راه بیندازد. (1)
ماشین تبلیغاتی پهلوی، «پایان عصر اربابرعیتی» را به عنوان هدف مطرح میکرد. آنها از فردایی سخن میگفتند که دهقانِ خسته، مالکِ دسترنج خویش شود و چرخهای صنعت در دل مزارع به گردش درآیند. اما زیرِ این شعار زیبا، نقشهای پیچیدهتر در حال اجرا بود؛ نقشهای که هدفش تغییر ساختار سیاست و اقتصاد ایران به نفع بلوک غرب بود.
اولین هدف، خلع سلاحِ رقیب بود. شاه میخواست استخوانبندیِ طبقه مالکان سنتی را خرد کند؛ همانهایی که با نفوذشان در پارلمان، سدی در برابر قدرت مطلقه او بودند. با حذف این طبقه، میدان سیاست از هر مدعیِ داخلی خالی شد تا تنها یک صدا در فضای کشور حاکم باشد.
اما فاجعه اصلی در رگهای اقتصادی کشور رخ داد. زمینی که قرار بود مایه استقلال باشد، با تقسیمهای غیرکارشناسی به قطعاتی کوچک و ناکارآمد تبدیل شد. تولید ملیِ محصولات استراتژیک کشاورزی نابود شد و ایرانی که روزگاری خودکفا در گندم بود، آرامآرام به بازاری برای محصولات وارداتی تبدیل شد. وابستگی به بازار جهانی، جایگزین خودکفایی شد و سفرههای مردم به تصمیمات بیگانگان گره خورد. (2)
پیامد تلختر این بازی، سرنوشتِ خودِ دهقانان بود. دهقانانی که صاحب زمین شده بودند، نه بذر داشتند، نه ابزار و نه دانش مدیریت مالی. بانکهای عمرانی نیز تنها به مالکان بزرگ و کشتوصنعتهای وابسته به دربار وام میدادند. وقتی معیشت در روستا به بنبست رسید، سیل مهاجرانِ ناامید، جادههای منتهی به شهر را پر کردند. این روستاییان، تنها به لشکری از نیروی کار ارزان تبدیل شدند تا در حاشیه شهرها، چرخهای صنایع مونتاژ و سرمایهداری وابسته را با کمترین دستمزد به حرکت درآورند. آنچه «اصلاحات» نامیده میشد، در واقع کوچاندن اجباریِ مولّدانِ روستا به حاشیه سرد کارخانههای حومه شهرهای بزرگ بود.
یکی دیگر از کلیدیترین دلایل این شکست، فروپاشی نظامهای بهرهبرداری سنتی بدون جایگزینی الگوهای نوین بود. تا قبل از این اصلاحات، کشاورزی بر پایه نظام «بُنه» استوار بود؛ ساختاری مبتنی بر همکاری اشتراکی دهقانان که مدیریت حیاتی منابع آب و قناتها را از طریق معتمدین محلی و مالکان تضمین میکرد. اصلاحات ارضی با تخریب این پیوند اشتراکی، عملاً شیرازه مدیریت محلی را از هم پاشید و خلأ مدیریتی بزرگی را در روستاها پدید آورد.
اشکال دیگرِ تقسیم اراضی به قطعات بسیار کوچک و خرد، عدم امکان بهرهگیری از تکنولوژی و مکانیزاسیون بود که به عنوان یکی از اهداف اصلاحات ارضی ذکر میشد.
در نهایت، فقدان نظامهای حمایت مالی و اعتباری از دهقانان باعث شد تا آنها در برابر نوسانات بازار و هزینههای تولید تنها بمانند و این اصلاحات، بهجای توانمندسازی، به فقر ساختاری در بخش کشاورزی دامن بزند. (3)
جهاد سازندگی؛ تبلور اراده بومی و آرمانی
با پیروزی انقلاب اسلامی و چندماه پس از سقوط شاه، ایران شاهد تولّد جنبش تازهای به نام جهـاد سـازندگی بود. جهاد سازندگی که زمانی مهمترین نهاد انقلابی ایران به شمار میرفت، متشـکل از فعالان جوانی بود که به توسعه روستاها و اشاعه ایدهآلهای انقلاب اسـلامی در روسـتاها که در آن زمان نزدیک به نیمی از جمعیت ایـران در آنجـا زنـدگی مـی کردنـد، مشـغول بودند، درواقع، الگوی جدیدی از توسعه متولد شد که بر ویرانههای مدل قبلی بنا گردید. میتوان گفت که «جهاد»، فراتر از یک نهاد دولتی و یک حرکت تمدنساز بود. (۴)
موفقیت خیرهکننده و تحوّلآفرین «جهاد سازندگی» در دهه نخست انقلاب اسلامی (۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸)، محصول همافزایی مؤلفههایی بود که از ساختارهای خشک اداری عبور کرده و معنای جدیدی به مفهوم توسعه و خدمترسانی بخشیده بود.
در رأس این عوامل، «دینمحوری» به عنوان روح حاکم بر فعالیتها قرار داشت که با بازتعریف خدمت به محرومان به عنوان عبادت، انگیزهای معنوی به جهادگران میداد؛ به گونهای که دوری از مرکز و سختیِ کار در مناطق محروم، نه با معیارهای مادی و حقوق اداری، بلکه با ترازوی تقرّب الهی سنجیده میشد. این روحیه برخاسته از ایمان، در کنار «رهبری همدلانه» و لبیک به فراخوان تاریخی امام خمینی (ره) برای ساختن ایران، نوعی مدیریت میدانی را رقم زد که در آن لایههای بالای جهاد، پشت میز نبودند و از نزدیکترین فاصله با رنج محرومین برخورد میکردند. همین حضور بیواسطه و مخلصانه، منجر به شکلگیری «اعتمادی متقابل» و بیسابقه میان دولت و ملت شد و شکاف تاریخی میان روستاییان و مأموران حکومتی را از بین برد، تا جایی که روستاییان برای اولینبار، کارگزاران نظام را برادران دلسوز خود یافتند.
در چنین بستری، جهاد با نفی الگوی توسعه، «مشارکت و همکاری مردمی» را رکن اصلی پروژهها قرار داد و با درگیر کردن مستقیم ذینفعان در تامین نیروی انسانی و منابع، حس مسئولیتپذیری و مالکیت نسبت به دستاوردها را در میان مردم نهادینه کرد تا حفظ و نگهداری جادهها و مدارس به اولویتی بومی تبدیل شود. تمامی این تغییرات ساختاری این نهاد، در کنار روحیه برابری و نفی فرهنگ میزنشینی تقویت شد؛ فضایی که در آن دانشجو، مهندس و کارگر در حالتی برابر و برادرانه، از یک سفره غذا میخوردند و در یک چادر شب را به صبح میرساندند. این سبک زندگی جهادی با حذف تضادهای طبقاتی در فرآیند سازندگی، چنان بهرهوری و انسجامی ایجاد کرد که جهاد سازندگی را به الگویی منحصربهفرد و تکرارناپذیر در تاریخ معاصر ایران تبدیل نمود. (5)
فعالیتهای جهاد سازندگی را نباید تنها در قالب پروژههای عمرانی محدود دانست؛ این نهاد در واقع نمادی از تلاش جمعی برای تحقق عدالت اجتماعی بود که در چهار محور اصلی فعالیت داشت. در گام نخست، جهادگران با تمرکز بر ابعاد زیربنایی، به محرومیتزدایی بیش از پانزدههزار روستای محروم اقدام کردند. آنها با احداث جادههای مواصلاتی، برقرسانی و تأمین آب آشامیدنی در کمتر از یکدهه، شکاف میان مرکز و حاشیه را به حداقل رسانده و کرامت را به روستاییان بازگرداندند. در کنار این تحول، بُعد اقتصادی نیز با جدیت دنبال میشد؛ فعالیت جهاد در توزیع عادلانه نهادههای کشاورزی، واکسیناسیون گسترده دامها و راهاندازی صنایع کوچک، به سفره روستاییان را رونق داد و تولید روستایی را تقویت کرد.
در بُعد فرهنگی، این نهاد با برپایی کتابخانههای سیّار و روستایی و مشارکت فعال در نهضت سوادآموزی، به مبارزه با بیسوادی برخاست تا گامی هم در مسیرعدالت آموزشی برداشته باشد. با شروع جنگ تحمیلی، این ایثارگری به شکلی متفاوت تجلی پیدا کرد و در بُعد دفاعی هم جهادگران فوق العاده ظاهر شدند. دلاورانی که با نام «سنگرسازان بیسنگر» در تاریخ ماندگار شدند، بدون هیچ پناهی در خطوط مقدم، شگفتانگیزترین پروژههای مهندسی جنگ را طراحی و اجرا کردند. این حضور بیادعا و خلاقانه، نه تنها معادلات نظامی را تغییر داد، بلکه الگویی جدید از مدیریت را به جهان معرفی کرد که در آن، تخصص و ایمان برای سربلندی میهن در هم آمیخته بود. (6)
تراژدی افول؛ غلبه ساختار بر آرمان
از اواخر دهه شصت و با آغاز دوران موسوم به «تعدیل اقتصادی»، جهاد سازندگی مسیر استحاله را طی کرد که در نهایت به ادغام آن در وزارت کشاورزی (سال ۱۳۷۹) منجر شد.
نخستین عامل این افول، از بین رفتن روحیه شورایی و جایگزینی آن با سلسلهمراتب خشک اداری بود که خلاقیت را در نطفه خفه کرد. همزمان، فرهنگ زهد و ایثار جایش را به رفاهطلبی و اشرافیگری داد و فاصله میان مدیران پشتمیزنشین با متن روستاها هر روز بیشتر شد. با سیطره تفکر تکنوکراتیک، مدرکگرایی محض بر تعهد میدانی پیشی گرفت. از سوی دیگر، سیاستزدگی و بازیهای جناحی، اولویتهای خدمترسانی را به حاشیه برد. در این مسیر، بوروکراسی و کاغذبازیهای دولتی جایگزین مشارکتهای مردمی شد و مردم از نقشآفرینان اصلی به تماشاچیان پروژهها تبدیل شدند. در نهایت، قوانین دستوپا گیر اداری و نظارتهای خشک مالی، انعطافپذیری و سرعت عمل این نهاد را در مناطق محروم به کلی فلج کرد. (7)
تجربه اصلاحات ارضی چه چیزی را اثبات کرد؟
تجربه «اصلاحات ارضی» نشان داد که توسعه بدون توجه به ساختارهای فرهنگی و اجتماعی، تنها به وابستگی و ویرانی منجر میشود. در مقابل، تجربه «جهاد سازندگی» اثبات کرد که اگر توسعه بر محور «دین»، «اعتماد» و «مشارکت واقعی مردم» باشد، میتواند سختترین موانع را از پیش رو بردارد. درس بزرگ برای امروز ایران، بازگشت به آن روحیه جهادی و پرهیز از تخصصزدگیِ منهای تعهد و بروکراسیِ ضد مشارکت است. برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی، باید الگوی جهاد سازندگی را در تمامی ابعاد حکمرانی بازخوانی و بازسازی کرد. با این حال، تراژدی ادغام «جهاد» نشان داد که سازمانهای انقلابی اگر نتوانند میان «نهاد بودن» (آرمانگرا) و «سازمانشدن» (بوروکراتیک) تعادل ایجاد کنند، در هاضمه بروکراسی هضم خواهند شد. (8)
منابع:
- ۱- فوران، جان؛ مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران، نشر رسا. ص 462
- 2- سوداگر، محمدرضا؛ رشد روابط سرمایهداری در ایران، نشر شعله پایا ص 108 تا 112 چاپ اول.
- 3- کاتوزیان، محمدعلی؛ اقتصاد سیاسی ایران، نشر مرکز ص 254 تا 259.
- 4- کتاب تاریخچه سازمانی جهادسازندگی ایران ـ اریک سندر لاب ـ ترجمه هادی جعفری، انتشارات دانشگاه امام حسین ـ ص۳۸.
- 5- پاپلی یزدی، عباس؛ نظریههای توسعه روستایی، انتشارات سمت ص 182 تا 185.
- 6- مقاله شناسایی مولفههای فرهنگ سازمانی جهادی با تکیه بر تجربه مدیران جهاد سازندگی ـ میثم ظهوریان (کلی مقاله).
- 7- مقاله کشف عوامل موثر بر استحاله نهاد جهاد سازندگی - میثم ظهوریان ـ ص ۱۱۵ تا ص۱۱۹.
- 8- مطیعی لنگرودی، سید حسن؛ برنامهریزی روستایی با تاکید بر ایران، انتشارات دانشگاه مشهد. ص 145.