سید نیما موسوی
خلاصه داستان
فیلم «خاکستری» به کارگردانی مجید صفار، با بازی سعید راد و نوشآفرین همراه شد. داستان فیلم از این قرار است که یک عکاس خبری به نام «زینل» درگیر شکست و سرخوردگی در زندگی شخصی خود است. زینل در حرفه عکاسی خود به موفقیت نمیرسد و به عنوان یک شخصیت سرخورده که به لحاظ جنسی اخته است؛ حتی به وسیله زنان روسپی نیز پس زده میشود. وی پس از ربودن مینو، دختر مورد علاقه خود و زندانیکردن او در ویلای عمویش در یک روستای دورافتاده در شمال کشور، قصد مبهمی دارد.
مینو که تنها یک هفته به عروسی با نامزدش باقی مانده دچار آشفتگی میشود و در نهایت اهالی روستا با پیگیری اخبار رادیو متوجه زندانیشدن مینو در ویلا میشوند و ژاندامری را خبر میکنند. در نزاع زینل با ژاندامری و روستاییان زینل در یک مرداب داخل جنگل کشته میشود. سکانس پایانی فیلم خاکستری از درخشانترین نمونههای میزانسن در سینمای ایران است. جایی که سعید راد به دنبال مینو که در حال فرار است تن به مرداب میدهد و در همان زمان مامور ژاندامری به او شلیک میکند؛ با زخمیشدن سعید راد دوربین به آسمان میرود.
پس از شلیک، در حال وضعیتی همچون رقص داخل مرداب در پایان و در وضعیت مرگ، خود را به مینو میرساند. همزمان با این وضعیت، موسیقی زیبای بابک بیات پخش میشود، صدای خشن ساز بادی «اوبوا» همزمان با تیرخوردن زینل به گوش میرسد و در نهایت، شعر زیبای ایرج جنتی عطایی با صدای ابراهیم حامدی بر صحنه مرگ زینل مینشیند.
خاکستری، اقتباسی از کلکسیونر
نشریه اطلاعات بانوان به اقتباسیبودن داستان این فیلم اشاره دارد. «در گذشته صحبت از تهیهکنندگانی داشتیم که با خریداری فیلمهای ترکی و هندی و با نمایش خصوصی برای سناریست، الگویی از فیلم میگیرند و طابقِ نعلبهنعل آن را پیاده کرده و به معرض نمایش میگذارند تا از هیجان صحنههای سکسی که خود به آن میافزایند خلق دندان زیرین به لب بگزند. که برای نمونه میتوان به میعادگاه خشم که کپیای از «آخرین قطار گان هیل» است، اشاره داشت هرچند نام فیلم هم غلط مصطلح بود چرا که خود میعادگاه به معنی وعدهگاه است و گاه به معنی محل. در نتیجه میعادگاه غلط مصطلحی است که دیگر کاریش نمیتوان کرد. و یک نمونه کنیز ساخته کامران قدکچیان است که او هم «ربهکا» شاهکار دافنه دوموریه بود که توسط هیچکاک به فیلم برگردانده شد. به هرحال با نمایش فیلم خاکستری ساخته م. فار چشممان به کپی فیلم کلکسیونر روشن شد. حال تا کی این شیوه مرضیه کپیبرداری از فیلمهای خارجی و ایرانیزهکردن آنها ادامه دارد خدا میداند و بس.» (1)

نقطه امتیاز فیلم خاکستری
نقطه امتیاز فیلم «خاکستری» این است که همه طبقات اجتماعی در آن حضور دارند و این فیلم بهنوعی فرزند زمانه خود است. فیلم، ابتدا از فضای مطبوعاتی دهه ۱۳۵۰ آغاز میکند که نشریات به سمت زردشدن و موضوعات زرد حوزه حوادث میروند و جامعه روشنفکری مطبوعات را نقد میکند. سپس زینل برای ارضای حوائج به سمت یک زن بدکاره میرود؛ ولی حتی او هم وی را پس میزند و او را به دلیل اختگی تحقیر میکند. در پرده بعدی وی به دیدار عموی خود که از طبقه اشراف زمیندار است و قصد سناتورشدن دارد؛ میرود و با مرگ غافلگیرکننده وی در پیست اسکی، ثروت خانوادگی عمو و ویلای روستایی او را صاحب میشود. به مینو دختری از طبقه متوسط علاقهمند میشود. در ویلای عموی خود یک چریک جنگلی را پناه میدهد و در نهایت ژاندارمری و روستاییان باعث قتل او میشوند.
زینل نماد طبقه متوسط ایران دهه ۱۳۵۰ است. وی هم به لحاظ جنسی ناتوان است و هم اسلحه او فاقد تیر است؛ درعینحال که او در کلام خود لکنت دارد (اشاره به اختگی) وی دارای ریشه اشرافی است؛ ولی در جامعه کنونی به سرگشتگی رسیده است و او به روستا پناه میبرد. زمانی که عینک ( استعاره از روشنفکری) زیر پایش میشکند از یک فرد اخته به یک مبارز مسلح تبدیل میشود و برای جلوگیری از فرار مینو با روستاییان وارد نزاع میشود و در نهایت با گلوله ژاندارمری کشته میشود. در نتیجه میبینیم که طبقات اجتماعی در این فیلم نماینده دارند و در نهایت خردهمالکان دهقان در اتحاد با نظامیان مقابل چپ شهری میایستند.
از سوی دیگر با مرگ اشراف، طبقه شهری به سمت ایدههای چپ میرود و نزاع نهایی بین چپ شهری و اتحاد نظامیان و دهقانان شکل میگیرد. در واقع، اشاره این فیلم به ماجرای سیاهکل و حمله چریکهای فدایی به پاسگاه سیاهکل در سال ۱۳۴۸ است. برخورد زینل با چریک تیرخورده در جنگل استعارهای از همین ماجراست. صفار، کارگردان خاکستری در مصاحبه با ستاره سینما میگوید: «من پنج سال پیش این کتاب [کلکسیونر] را خواندم و از همان موقع آرزو داشتم که روزی بهصورت فیلم در آورم. موضوعی که مرا بیشتر بهسوی این داستان برانگیخت این است که سوژه آن، نو و تازه است. فیلم نه عاشقانه است نه جنایی و نه اکشن. بلکه فیلم بازگوکننده رابطه یک زن و مرد است. شک نیست که ساختن این نوع فیلمها بهمراتب سختتر از فیلمهایی است که بهصورت متداول ساخته میشود.
چراکه در اینگونه فیلمها میزانسن صحنه، حرکت دوربین و دکوپاژ فیلم باید دقیقاً حساب شده باشد و گرنه نتیجه کار بهصورت معکوس جلوه خواهد کرد. به همین دلیل یک سال تمام است که بعد از پایان فیلمبرداری فیلم قاصدک روی این سناریو کار کردهام. البته مهمترین مسئله وجود تهیهکنندهای بود که روی این داستان ریسک بکند و علیعباسی این کار را کرد و بدون هیچگونه دخالتی علاقه خود را به فیلم شدن این داستان نشان داد. وقتی من فیلم قاصدک را شروع به ساختن کردم ابتدا هدفم این بود که از هنرپیشگان دیگری استفاده کنم . ولی دوستی من با سعید راد باعث شد تا بار دیگر در آن فیلم با یکدیگر همکاری کنیم . اما در مورد خانم نوشآفرین باید بگویم که ایشان بکگراندشان در سینما واقعا خراب بود و هیچ احتیاجی به توضیح واضحات نیست. او خیلی مایل بود که در یک فیلم خوب بازی کند و من این ریسک را کردم. بعد از فیلم پرفروش قاصدک به هرحال من او را دوباره در سینما زنده کرده بودم و یک پرستیژ تازه برای او کسب کردم. (2)»

عدم موفقیت فیلم در گیشه
علیرغم نشانه شناسی قدرتمند سیاسی در این فیلم و نیز پیشرو بودن موضوع داستان، این فیلم در گیشه موفق نبود. علی عباسی در مصاحبه با ستاره سینما به زیان مالی خود در این فیلم اشاره دارد. زیان مالی فیلم خاکستری بهوسیله عباسی بیش از همه این سوال را پیش می آورد که چرا او بدون پیشبینیهای لازمه مبادرت به تهیه فیلم میکند و با وجود شمّ اقتصادی خوبی که دارد باز هم با شکست مالی روبرو میشود. عباسی میگوید: «خاکستری فیلم تمیزی بود از یک فیلمساز جوان و من مثل دیگر کارهایم به آن علاقه داشتم ولی متاسفانه از ۶۵۰ هزار تومان که خرج این فیلم شده بود فقط در حد آگهی فیلم و چاپ کپیهایش نصیب ما کرد و در شهرستانها وضع از این هم بدتر بود» (3)

از نکات جالب حاشیه این فیلم طلاق گرفتن سعید راد از همسرش و ازدواج او با نوشآفرین پس از این فیلم بود. شایعهای که گرچه سعید راد آن را تکذیب کرد ولی بعدها معلوم شد که وجود داشته است. وی پس از انقلاب فیلم درخشان عقابها را بازی کرد که پس از آن ممنوع التصویر شد و با نوشآفرین به پاکستان و سپس امریکا مهاجرت کرد. خاکستری در واقع سومین همکاری پیاپی او با نوش آفرین بود. سعید راد در مورد تکذیب این شایعه میگوید: «بله شایعاتی از این قبیل بر سر زبانهاست و هیچ تعجبی هم ندارد. مردم عادت کردهاند که وقتی زن و مردی را با هم ببینند درباره روابط آنها قصه و افسانه بسازند» (4)
من با نوشآفرین سه فیلم پیدرپی بازی کردهام و طبعاً در طول مدت تهیه این فیلم بارها با هم دیده شدهایم و روی پرده سینما نیز همبازی بودهایم و ظاهراً این اسناد و مدارک برای اثبات عشق یا بهتر بگوییم جرم ما کافی است؛ ولی الان که من با شما صحبت میکنم میبینید که زنم اینجا نشسته است و به همه این حرفها میخندد. فکر میکنم محک برای تشخیص صحتوسقم این شایعات است» (5)

در مجموع فیلم خاکستری دارای یک نشانهشناسی عمیق سیاسی و اجتماعی بود. این فیلم آینه جامعه ایران از دریچه طبقه متوسط شهری محسوب میشد و در نهایت روایتگر طبقهای بود که با گذار از چالش ذهنیتگرایی و اختگی سیاسی به مبارزه مسلحانه رسید. روایتی که نماد بیرونی آن ادبیات مرتبط با حادثه سیاهکل بود؛ ضمن اینکه این اثر به ادبیات ضدشهری سینمای موج نو در دهه ۱۳۵۰ نیز مربوط میشد. چنانچه قهرمان داستان در نهایت از اختگیِ شهر به محل مبارزه یعنی جنگل میرسد که ازاینرو شخصیت سعید راد در «خاکستری»، تکاملیافته شخصیت راد در فیلم «خورشید در مرداب» بود.
منابع:
- 1. فیلمی که کلکسیونر را تداعی میکند، اطلاعات بانوان، 27/مهر/1356 ، ص۱۹.
- 2. پیگرد لحظهها در آنسوی صحنه خاکستری، نشریه ستاره سینما، شماره ۱۷۹، 20/مهر/1356، ص۱۱
- 3. مصاحبه محمد جعفری با علی عباسی، نشریه ستاره سینما، شماره ۲۱۱، 5/آذر/1356، ص۱۲
- 4. نوشآفرین و سعید راد زوج جدیدی با چنته پر از شایعات، نشریه زن روز، 27/فروردین/1356، ص ۲۱
- 5. زن روز، 27/فروردین/1356، ص20