در اردیبهشت سال ۱۳۵۷ نراقی در مصاحبه با پرستو کیا در مجله «تماشا» از این طبقۀ تازهتأسیس تکنوکرات انتقاد میکند: «من در آنجا از برگشت به الگوی روستا صحبت کردهام. منظورم از این برگشت به الگوی روستا توجه دوباره است به یک سلسله مهارتهای اجتماعی که در زندگی وجود دارد. قصد من توجه به همان روابط ساده و خودمانی که در دِه هست میباشد. همان دموکراسی طبیعی و بیشیلهوپیله و قابلقبول عامه و همان روح همبستگی و تعاون که همیشه در زندگی روستا بوده است. تکنوکراتها مظهر طرز برداشت غربی و بهخصوصی هستند. آنان عقیده دارند که اخلاق را نباید در کارهای اداری و اقتصادی دخالت داد؛ دید آنها کاملاً اقتصادی است... سابقاً در فرهنگ ما و اعتقادات ما حلال و حرام در کار بود و به همین دلیل ناگهان و بدون علت نمیشد یکشبه پولدار شد. از گرفتاریهای دیگر تکنوکراتها این است که میگویند هر آنچه اقتصادی نیست قابلمحاسبه هم نیست. آنها خواستند انگیزههای سیاسی را از زندگی مردم حذف کنند. درصورتیکه میل و خواست افراد هم عاملی است. (۴)»
احسان نراقی در سه ماه مانده به پیروزی انقلاب در مصاحبه با «اطلاعات بانوان» ضمن اینکه طبقه نوظهور تکنوکرات را نقد میکند به معضلی اشاره میکند که در آن سالها مد شده بود و آن فرستادن بچههای کمسن برای تحصیل در کشورهای اروپایی است. «اینکه گروهی وجود نقیضههایی در سیستم آموزشی کشور را بهانه قرار میدهند تا فرزندانشان را برای تحصیل به خارج بفرستند ادعای نامناسبی است. این خانوادهها بهوجودآورندۀ طبقهای شدند که بسیاری از ناراحتیها و گرفتاریهای اجتماعی و سیاسی امروز ما را نیز موجب شدهاند. طبقه لوس و ننری که خیال میکرد تمام مملکت ایران باید زحمت بکشند و تمام منابع نفتی ایران باید بهکار بیفتد تا اینکه این چندهزار نفر بتوانند در ناز و نعمت زندگی کنند؛ خانه شخصی در کالیفرنیا خریداری نمایند. تعطیلات خود را در جنوب فرانسه بگذرانند؛ بچههایشان در فلان مدرسه انگلیسی درس بخوانند و پرستار انگلیسی برای فرزندان که در ایران دارند استخدام نمایند تا بتوانند زبان انگلیسی را مثل زباناصلی و مادری صحبت کنند و بالاخره جای «بابا» آنها را «ددی» خطاب نمایند. یکی از موجبات فسادی که ما در حال حاضر از آن مینالیم و اخیراً وزیر دادگستری نیز به آن اشاره نمود. توسط یک گروه آسوده طلب ایجاد شده است؛ ظاهراً به نام ترقی و پیشرفت و مقابله با کشورهای بزرگ تمام مسائل زندگی ما را دگرگون نمود و کلیه ارزشهای ملی، فرهنگی و قومی ما را نادیده گرفتند. (۵)»
در یککلام میتوان گفت که جریان فکری «بازگشت به خویشتن» که از فردید و نراقی آغاز شد بهوسیله جلال و شریعتی به ساحت اجتماعی آمد و عمومیت یافت. سینمای بازگشت به روستا و یا مدشدن معماری آجری، تمایل زنان طبقه متوسط به پوشش چادر همه برآیند جریانی بود که از کتاب «آنچه خود داشت» آغاز شد. این جریان هویتگرا بهتدریج در پیوند با چپ و اسلامگرایی انقلاب ۵۷ را ایجاد کرد. چنانچه خود وی بعدها در موردنیاز به جریان هویت گرا و بومگرا میگوید که گروه ماساچوستیها و بومگرایان در برابر مدرنیسم آمرانه شاه در دهه ۱۳۵۰ معنا پیدا میکرد. بومگرایی نوعی چپ ضعیف شده بود که مقابلش فراماسونرها و تکنوکراتها بهعنوان سیاستگذار و هیئت اجرایی توسعه آمرانه و در کنار آن حزب توده خود را تعریف میکرد (۶).
بومگرایی نراقی سالهای پایانی عمر خود را در پیوند با نظریه گفتگوی تمدنهای خاتمی ظهور و بروز مییافت؛ جایی که وی تأکید داشت که هیچگاه غربستیز نبوده است؛ بنابراین طبق همین ایده از جایزه صلح نوبل شیرین عبادی دفاع کرد و محمد خاتمی را به دلیل عدم توجه و اهتمام به جایزه نوبل شیرین عبادی مورد انتقاد قرارداد: «وقتی پاپ با این که شخصی او جزو کاندیدای این جایزه بوده است بلافاصله پس از انتشار خبر خرسندیاش را از اینکه جایزه صلح نوبل نصیب یک زن مسلمان شده است ابراز میکند یا کوفی عنان آن را انگیزهای برای فعالیت تمام زنان جهان برای تحصیل حقوقشان میانگارد؛ بیالتفاتی شما (خاتمی) برای دوستان و هوادارانتان موجب دلشکستگی و نوعی ستمی دانسته میشود که شما بر خود داشتهاید (۷)».
شاید آخرین سالهای حیات وی مربوط به مصاحبهها و یادداشتهای وی در نشریاتی همچون مهرنامه در پایان دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ بود. نشریهای که پل نظری رابطه با غرب را مطرح مینمود و نراقی با زدودن عنوان «غربستیزی» از خود سعی داشت تا یک برچسب لیبرال را از خود عرضه کند.
منابع:
۴- احسان نراقی، در نکوهش تکنوکراتها (مصاحبه با پرستو کیا)، مجله تماشا، ۵۷/۲/۹، ص۹۲
۵- احسان نراقی، فرستادن بچههای کوچک به خارج دیوانگی است، اطلاعات بانوان، ۵۷/۸/۱۰، ص ۸-۹
۶- احسان نراقی، رؤیای شیفتگان، تهران، نشر ثالث، ۱۳۹۰، ص۲۸۰-۲۸۱
۷- احسان نراقی، آزادی، تهران، نشر افکار، ۱۳۸۳، ص۱۳۴
نویسنده: سید نیما موسوی