خانم حقبین
به ابتذالکشیدهشدن خوانندگی
«این روزها آدم از خواننده بودن خودش خجالت میکشد! حرمت خوانندگی به حد شرمآوری پایین آمده است. خوانندگی کار بسیار بیارزشی شده است. وقتی به تماشای تلویزیون مینشینم، به مردم حق میدهم هرچه دلشان میخواهد، به ما خوانندهها بگویند. عدهای از خوانندگان، موفق شدهاند سلیقه و ذائقه مردم را عوض کنند و به راه غلط ببرند.» (1)
شاید برایتان جالب باشد که بدانید این چند سطر، واکنش «گیتی» خواننده زن دوران پهلوی به ابتذال بیسابقه در عرصه تولید محتوا، ترانه و موسیقی در آن دوران است. بیارزشی، فساد و ابتذالی که صدای این خواننده را هم درآورده بود و در مقطعی باعث خداحافظی شخصیتهای مطرحی مثل محمدرضا شجریان به علت خط مشیهای نادرست تلویزیون و رادیو از عرصه هنری گردید.
سه عیبِ موسیقیِ قبل انقلاب
موسیقیِ قبل انقلاب سه عیب عمده داشت: بخشی از موسیقیها در انتخاب مضمون مشکل داشتند. در حقیقت گرایش بسیار شدیدی به موسیقی غرب به چشم میخورد. موسیقی سالم، سنتی و فنی کلاسیک ایرانی در خدمت محتوای فاسد قرار میگرفت. در ادامه مطلب، خواندن نظرات «مرتضی نعمت الهی» دبیر آموزش و پرورش دوره پهلوی که در مجلهای به چاپ رسیده، خالی از لطف نیست.
«در ترانهسرایی امروز اگر از زیبایی کلام خبری در میان نیست، اگر هر تازهواردی به هنرنمایی و امتحان ذوق میپردازند، اگر به قول شما آشفتهبازار هنری ایجاد شده را به کنار بگذاریم، مسئلهای مهم را باید در نظر داشته باشیم. ترانهسرایی امروز و بیسامانی آن صرفاً یک ضایعه هنری بد به شمار نمیرود. اثرات منفی آن در امر تعلیم و تربیت نوجوانان ضایعهای جبرانناپذیر است.
تکرار واژههای زشت، دادن تصویرهای غلط از مسائل عاطفی و تربیتی، بیگمان لطمههای شدیدی به اندیشه نوجوانان وارد میسازد. چرا این مکتب آشفته را که چنین ضربههایی بر اندیشههای بکر و مظلوم نوجوانان وارد میآورد، جدی نمیگیریم؟! من نمیخواهم مستقیماً وارد جزئیات این تأثیرپذیریها شوم؛ اما ارائه شواهدی هر چند جزئی و منحصر را در این مورد پر بدک نمیبینم.
آموزگاری برایم تعریف میکرد که در کلاس انشاء حتی وقتی درباره علم بهتر است یا ثروت برای بچهها موضوع انشاء تعیین میکنم، بچهها بیشتر محتوای ترانههای روز را برایم مینویسند، یا همکار دیگری روزی سر درد دلش باز شد که یک وقت موضوع انشاء را برای بچهها «مفهوم زندگی» تعیین کرده بودم، لااقل نود درصد آنها با الهام از ترانههای عارف خواننده نوشته بودند «بالا بری ماسته، پایین بیای دوغه، این زندگی دروغه، دروغه، دروغه» آیا این تأثیرپذیری برای جامعهای که تعداد نوجوانان آن بسیار چشمگیر است، قابل تأسف نیست؟ آیا واقعاً مفهوم زندگی همانی است که به زبان عارف خواننده جاری میشود؟ چرا این مکتب آشفته را که چنین ضربههایی بر اندیشههای بکر و معصوم نوجوانان وارد میآورد را جدی نمیگیریم؟
برای من که وظیفهام رسیدگی و راهنمایی اُمور تربیتی نوجوانان است چه امکاناتی میتواند وجود داشته باشد، در شرایطی که نوجوانان به طور مثال بعد از شنیدن ترانه «تو زمونی که حرف عشق یک روز و شب است» بتوانم مفهوم عشق و عاطفه را توضیح دهم؟ مفهوم والای عاطفه را، عشق را تفهیم کنم، وقتی که نوجوان در انشاء سر کلاس میخواند: عشق مفهومی ندارد، عمرش یک روز و شب است.
میدانیم و میدانید که مثال فراوان است و مجال کم، کافی نیست همهی آنها را یک به یک عنوان کنیم و اثرات سوء آن را در اُمور تربیتی و اخلاقی و در رابطه با ذهن و اندیشه نوجوانان مطرح سازیم. حرف من این است که کمی هم در این باره بنویسید، شما که اولینبار این مشکل را به طور جدی مطرح ساختهاید، مروری هم بر این تأثیرپذیریها داشته باشید. سری هم به مدارس بزنید، لااقل شما میدانید که اولین طرفداران پر و پا قرص ترانههای به اصطلاح موج نو امروزی همین نوجوانان هستند. آنهایی که هیچ تقصیر و یا گناهی را نمیشود شامل حالشان داشت، زیرا شرایطی سنی و موقعیت فکری آنها چنین گرایشهایی را برای آنها سبب میشود.»
نویسنده مجله با تشکر از این معلم آموزش و پرورش اینطور پاسخ او را میدهد:
«باید یادآوری کرد که در کار ترانهسرایی امروز به دلیل عدم ضابطه، متأسفانه هیچ تشکیلاتی بر اینگونه اثرات منفی رسیدگی نمیکند. ما در شورای شعر و موسیقیمان که مسئولیت تصویب و یا تأیید ترانههای روز را دارد، هرگز شاهد حضور یک فرد متخصص در اُمور تربیتی و روانشناسی نیستیم که او هم قضایا را از دیدگاه تأثیرات روانی و اخلاقی مورد بررسی قرار دهد. همه نشستهاند که ببینند کدام واژه نو است، کدام کهنه، چقدر به رقص وامیدارد و تا چه اندازه اندوهناک است، نه رعایت طبقهی سنی مشخصی در کار است و نه حساب عواقب آن در میان است.
تلویزیون را بنده میبینم، شما هم تماشا میکنید، تحمل ادا و اطوارهای خانم حمیرا با آن اشعار جانانه به همان اندازه برای بنده و جنابعالی سنگین است که برای بچه ده سالهمان، حالا با چه تفاوتی خدا میداند!
در ادامه مطلب نویسنده مجله نامه پدری را که درباره همین موضوع البته با نگاهی متفاوت و سوای دیدگاه یک معلم آموزش و پرورش به دفتر مجله ارسال شده است را مطرح میکند که بخشهایی از آن را با هم میخوانیم، این پدر اینطور مینویسد: «من متحیّرم با این آشفته بازار ترانه سرایی چه شیوهای را دنبال کنم، دخترم فلان خواننده را دوست دارد، پسرم آن یکی را، سر چسباندن عکس این هنرمندان بزرگوار! توی خانه به در و دیوار دعوا راه میافتد، من تأسفم در این است که ای کاش لااقل هنرمندی داشتیم، تمام فکر و ذکرشان مربوط به این جماعت میشود و شب و روز هم ادارو اطوار آن را درمیآورند.»
در ادامه مطلب نویسنده مجله اینطور شرایط موجود را تحلیل میکند: اینگونه درد دلها و بسیاری نظریات مشابه میتواند الگوی ثابت و مشخصی در این آشفتگی به دست دهد، تأکید ما بر این است که نباید مسائلی این چنین را آسان رها کرد. ما هرگز نباید اخلاق جامعه را به دست عدهای بیصلاحیت و فاقد ذوق و اندیشه هنری به اسم ترانه سرا و خواننده و آهنگساز بسپاریم. سودجویی و منافع این عده هرگز نباید خلقیات جامعه را منحرف سازد و اندیشههای بکر و معصوم نوجوانان را تیره و تار سازد و شرایطی چنین ناهماهنگ و ویرانگر بر سرنوشت اخلاقی ایجاد کند. باید باور کنیم که با ادامه این راه باید منتظر عواقبی شدیدتر از این باشیم، تا جایی که راهی برای درمان باقی نماند.
لازم به ذکر است که رد این بیراهه در موسیقی امروز را هم میتوان از قبل از انقلاب و در دوران پهلوی جستجو کرد. زمانی که تجدد آمده بود تا تمام پیشینه تاریخی و فرهنگی ایرانیان را جارو کند و آن را با کلاه پهلوی و کت وشلوار عوض کند. از یک سو نیز موسیقی ماهور، دشتی، شور، سهگاه و چهارگاه جای خود را به راک، بلوز و پاپ بدهد که این مورد آخر بیش از دیگر موارد تاخته و همچنان میتازد.
به طوریکه تبدیل به یکی از ابزارهای اصلی جنگ شناختی دشمن در قرن حاضر شده است و ابزاری میشود برای تغییر وضعیت فکری و ذهنی شهروندان و به مرور زمان آنها را عوض و به آدمهای دیگری تبدیل کند. طرحی که بیش از هر چیز تفکر و اندیشه نسل جوان جامعه را مورد هدف قرار داده است. جریان فکری که در دوران اغتشاشات و غائله زن، زندگی آزادی نقش بسیار پررنگی را ایفا کرد و با کلمات و کلیدواژههایی مثل «برای توی کوچه رقصیدن» در مسیر تحولی این جنبش تأثیرگذار بود.
باید به این نکته توجه داشت که نوجوانی، دوران بلوغ و جلب توجه است. یکی از راههای جلب توجه هم رفتارهای نمایشی و هنجارشکنانه است. گاهی سلبریتی ها با الگوسازی و یا محتوایی که تولید میکنند، شرایط ابراز این جلب توجه را برای نوجوانان و جوانان فراهم میکنند.
آنها میکوشند با تولید موسیقیهای سخیف و هنجارشکن، بین قشر جوان جامعه و در جهت اهداف دشمنان جریانسازی کنند و به تفکر و اندیشة آنها جهت و سمت و سویی خاص بدهند. حال سوالی که پیش میآید این است که برهنه کردن زنان و دختران چه سودی برای شخصیتهای خاصی مانند خواننده ها و سلبریتی ها دارد که اینطور با متن و موسیقیهای حماسی آنها را برای برداشتن روسری و .. ترغیب میکنند.
موسیقیها و ویدئوهایی که به هیچ شکل و وجهی حامی آزادی ادعایی برای زن و به رسمیت شناختن حق انتخاب او نیست، بلکه سرشار از تمایل، آرزو و حتی اقدام برای دسترسی مستقیم و بیدردسر به اوست.
عکس 1
عکس 2
منبع: