روسپیگری از افسانه تا واقعیت
17 سالش بود که وارد تهران شد؛ دختری که عشق هنرپیشگی او را از دیار غربت به تهران کشانده بود. این دوری برایش بسیار گران تمام شد. مادرش از غصۀ دوریاش دق کرد و مُرد. خودش هم در تهران هیچ جایی برای خوابیدن نداشت و شب را با رانندهای گذراند که قرار بود فردا او را به خانهاش ببرد؛ ولی دیگر او را ندید. او که در آرزوی ستارهشدن، قید همهچیز را زده بود، آنقدر درمانده بود که مجبور میشد با آدمهای دیگر، شبوروز بگذراند؛ ولی او نه هنرپیشه شد و نه پولوپلهای نصیبش گشت.
تسخیر خیال
سینما، قدرتمندترین هنری است که خیال را تسخیر میکند؛ گاه با برانگیختن آن، تلنگری به اندیشهمان میزند و روزنهای نو به رویمان میگشاید، و گاهی نیز چونان حجابی، تعقل را میپوشاند و مسیر فکر را میبندد. این یادداشت رفت و برگشتی است میان نظر و روایت تاریخ در این موضوع جذاب و عمیق...
اعتیاد به سینما
آن زمان که تلویزیون فراگیر نشده بود پرده نقرهای سینما مردم را جادو میکرد و علاقهمندان به سینما را در عشق خود میسوزاند که پیامدهای منفی نیز به دنبال داشت. در این یادداشت روایتهای بسیار جالبی از این معضل خواهیم خواند ...
از عشق به سینما تا مسخ فرهنگی
اهل سلطه برای تسخیر دیگران از طریق ضعفها و نقصهای آنان وارد عمل میشوند. خرگوش را با هویج، موش را با پنیر، و کبوتر را با دانه میفریبند؛ دیدن فیلمهای «بروس لی»، «جیمز باند» و یا «رمبو» میتواند مخاطب مستعد را از طریق پاسخهایی که به نیازهای کاذب قوه غضبیّهاش میدهد، از خود بیگانه کند و به تسخیر کامل بکشاند ...
آغاز سینمای ناطق فارسی
تاریخ سینمای ناطق ایرانی به نام «عبدالحسین سپنتا» گره خورده است. او که از ساخت فیلم چیزی نمیدانست مسیری را پیمود که دست آخر اولین فیلم ناطق ایرانی را کارگردانی کرد. در این یادداشت با تولد سینمای ناطق فارسی آشنا خواهیم شد و مواجهه مردم را به نظاره خواهیم نشست...