نویسنده: جعفر علیخانی
بستر نخستین: اعتراضات بهحق و نفوذ مزدوران
در هر دو واقعه، نقطه آغاز، نه با شعارهای براندازی، بلکه با مطالبات واقعی و معیشتی مردم گره خورده بود. در سال ۱۳۳۲، فشارهای اقتصادی ناشی از تحریمهای بریتانیا و تنشهای سیاسی ناشی از اختلاف دولت و شاه، فضای جامعه را ملتهب کرده بود. در دیماه ۱۴۰۴ نیز جرقه اولیه نه از سوی شبکههای بیگانه، بلکه از سوی بازاریان متدیّن و زحمتکشی زده شد که به وضعیت اقتصادی و نوسانات بازار و ارز اعتراض داشتند.
نکته کلیدی در اینجا، حضور مهندسیشده عوامل نفوذی میان بازاریان است. در هر دو مقطع، مزدوران اجیرشده با ظاهری مشابه مردم، وارد صفوف معترضین شدند. در ۲۸ مرداد، دستهای از اوباش به سرکردگی «شعبان جعفری (معروف به شعبان بیمخ)» ، در ابتدا خود را همراه با جریان عمومی نشان دادند و فریاد «زنده باد مصدّق» سر دادند. آنها با ایجاد دودستگی در میان مردم و سردادن شعارهای فریبنده، سعی کردند افکار عمومی را پیش از شروع خشونتهای اصلی، دچار سردرگمی و انشقاق کنند. همین الگو در دیماه ۱۴۰۴ نیز تکرار شد؛ جایی که اعتراض بهحق بازاریان به سرعت توسط عواملی که از پیش آموزش دیده بودند، به سمت خشونت هدایت شد تا صدای مطالبات اصلی در هیاهوی تخریب و خشونت گم شود.
نقش شعبان بیمخها در اعتراضات
شعبان بیمخ در ۲۸ مرداد، نماد عینی لیدر میدانی در یک کودتای خیابانی بود. او با سازماندهی اراذل، خیابانها را از کنترل نیروهای دولتی خارج کرد و با ایجاد وحشت، فضا را برای پیشروی نظامیان مهیا ساخت. حضور او ثابت کرد که برای موفقیت یک کودتا، تنها سلاح کافی نیست؛ بلکه به «تزریق وحشت» در جامعه هم نیاز است.
در وقایع دیماه ۱۴۰۴ نیز شاهد ظهور «شعبان بیمخهای مدرن» بودیم. لیدرهایی که این بار نه با نوچههای میدانی، بلکه با بهرهگیری از فضای مجازی و تیمهای ترور، سعی کردند خشونت عریان را به خیابانها تزریق کنند. این عوامل مزدور، با سوء استفاده از تجمعات، اقدام به آتشزدن اموال عمومی و حمله به مراکز حساس کردند تا با ایجاد حس بیدولتی و ناامنی گسترده، مسیر را برای براندازی هموار کنند.
چرا وقایع دیماه ۱۴۰۴ یک کودتا بود؟
شاید برخی بپرسند چرا باید یک حرکت خیابانی را کودتا نامید؟ حقیقت آن است که کودتا صرفاً به معنای حرکت تانکها در خیابان نیست. در علوم سیاسی مدرن، کودتای نرم (انقلاب رنگی) یا شبهکودتا، به اقداماتی اطلاق میشود که با سازماندهی خارجی، تأمین مالی بیگانه و استفاده از خشونت سازمانیافته برای سرنگونی یک نظام قانونی صورت میگیرد. در دیماه ۱۴۰۴، هدف نهایی نه اصلاح امور، بلکه فروپاشی کامل ساختار سیاسی ایران بود. هماهنگی رسانههای بینالمللی، تزریق پول به هستههای خشونتطلب و تلاش برای براندازی، این حرکت را به یک کودتای تمام عیار تبدیل میکند.
اهداف مشترک در دو قاب متفاوت
هدف نهایی در هر دو جریان، ضربهزدن به استقلال ملی و بازگرداندن ایران به مدار وابستگی بود. در ۲۸ مرداد، هدف اصلی تسلّط دوباره بر منابع نفتی و سرنگونی دولتی بود که شعار ملیشدن صنعت نفت سر میداد. در دیماه ۱۴۰۴ نیز هدف کودتاگران، متوقفکردن روند پیشرفت کشور و در هم شکستن اقتدار منطقهای ایران از طریق ایجاد هرجومرج داخلی و فروپاشی اقتصادی بود. در واقع، هر دو حرکت، پروژههایی خارجی برای مهار ایران بودند که با ابزار خیابان دنبال میشدند.
نقش تعیینکننده نظامیان
یکی از تلخترین ورقهای تاریخ ۲۸ مرداد، پیام رادیویی دکتر مصدق به مردم بود. او با این تصور که نظم و انضباط باید حفظ شود، نقش مردم را نادیده گرفت و از مردم خواست خیابانها را ترک کنند. همین پیام، فضا را برای جولان دادن اراذل شعبان بیمخ و تانکهای کودتاچیان کاملاً باز کرد و دست برتر را به مزدوران داد. اما در دیماه ۱۴۰۴، آگاهی عمومی و جدا شدن بهموقع عموم مردم از فتنهگران و همچنین حضور هوشمندانه مردم در روزهای اوج فتنه (۲۲ دیماه) در صحنه، مانع از تکرار این اشتباه شد.
تفاوت سرنوشتساز دیگر در بدنه نظامی کشور نهفته بود. در مرداد ۱۳۳۲، بخشی از بدنه ارتش با هدایت بیگانگان، همسو با کودتاچیان علیه دولت قانونی اقدام کرد. در روزهای منتهی به ۲۸ مرداد، در حالی که مصدق بهعنوان نخستوزیر قانونی دستور بازداشت عوامل آشوب را داده بود، بخشی از بدنه ارتش و شهربانی که تحت فرمان سرلشگر فضلالله زاهدی و افسران همفکر او بودند، تحت عنوان فریبدهنده «کمیته نجات وطن»، نهتنها از اجرای دستورات دولت سر باز زدند، بلکه زمینه کودتا را فراهم کردند. آنها در روز کودتا، تانکها و تجهیزات نظامی را که متعلق به دولت بود، علیه خانه نخستوزیر و مراکز دولتی به کار گرفتند. یکی از مراحل موثر این خیانت، زمانی بود ک
ه واحدهای نظامی تحت فرمان کودتاچیان، ساختمان رادیو را اشغال کردند و در حالی که هنوز دولت قانونی مستقر بود، زاهدی را بهعنوان نخستوزیر منصوب از سوی شاه معرفی کردند.
اما در اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴، وفاداری خدشهناپذیر نیروهای مسلح و ماموران امنیتی به آرمانهای نظام و صیانت از امنیت مردم، سد محکمی در برابر نفوذ اوباش شد.
نتیجه: چرا یکی پیروز و دیگری ناکام ماند؟
پیروزی کودتای ۲۸ مرداد محصولِ غفلت لایههای سیاسی، تخلیه خیابان از مردم به دستور مصدق و خیانتِ بخشی از نظامیان بود که اجازه داد یک اقلیت مزدور بر سرنوشت ملت حاکم شود. اما کودتای ناکام دیماه ۱۴۰۴ به دلیل هوشیاری بازاریان در جدا کردن صف خود از آشوبگران، بصیرت تودههای مردم و ایستادگی نیروهای حافظ امنیت با شکست مواجه شد.
تاریخ ثابت کرد که اگرچه دشمن همان است و ابزارها (مثل شعبان بیمخها) تکرار میشوند، اما ملتی که از حافظه تاریخی خود درس گرفته باشد، هرگز اجازه نخواهد داد خنجر کودتا بار دیگر سینه استقلالش را بشکافد.