نویسنده: جعفر علیخانی
از پوشش درباریان قجری تا کشف حجاب رضاخانی
در اواخر دوره قاجار، یعنی اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی، پوشاک سنتی همچنان بر زندگی روزمره ایرانیان حاکم بود. مردان معمولاً قبا، شال، عبا، کلاههای سنتی و در برخی مناطق لباسهای محلی میپوشیدند و زنان نیز از چادر، روبنده، چارقد و پوششهای متنوع منطقهای استفاده میکردند. با این حال، از نیمه دوم سلطنت ناصرالدینشاه و بهویژه در سالهای پس از مشروطه، تماس با اروپا، سفرهای درباری، ورود مطبوعات و آشنایی با سبک زندگی جدید، آرامآرام نگاه بخشی از جامعه را به پوشاک تغییر داد. در این دوره، مفهوم مد هنوز به معنای امروزی و فراگیر آن وجود نداشت، اما نشانههای آن در طبقات بالای جامعه دیده میشد؛ بهویژه در میان کسانی که تجدد را با ظواهر اروپایی یکی میپنداشتند.
این تغییر لباس در خانواده ناصرالدینشاه هم دیده میشد، جنیفر اسکارس در «فرهنگ خانگی در خاورمیانه» مینویسد: «تاجالسلطنه بسیار مد فرانسوی را تحسین میکرد و لباسهای مد روز اروپایی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را بر تن میکرد.»
نقطه عطف مهم در این روند، روی کار آمدن رضاشاه پهلوی در ۱۳۰۴ بود. رضاشاه گام اول در ساختن دولتی متمرکز و جامعهای متمدن را اصلاحات ظاهری و حذف نمادهای مذهبی میدانست. او پس از سفر به ترکیه در سال ۱۳۱۳ و دیدار با مصطفی کمال آتاتورک، بیش از پیش به این باور رسید که برای ورود به جهان جدید، باید ظاهر جامعه ایرانی نیز دگرگون شود.
در برداشت او و بخشی از دولت آن زمان، حجاب و پوشش سنتی زنان نشانهای از عقبماندگی تلقی میشد و لباس اروپایی نماد پیشرفت و تمدن به حساب میآمد.
در همین راستا، دولت رضاشاه سیاستهای گستردهای برای تغییر لباس مردان و زنان به اجرا گذاشت. در سال ۱۳۰۷، قانون «اتحاد شکل لباس» برای مردان تصویب شد و بهتدریج پوششهای سنتی مردانه جای خود را به لباسهای متحدالشکلتر و رسمیتر داد. این سیاست در ظاهر، برای نظمبخشی و یکسانسازی جامعه بود، اما در عمل، نوعی مداخله گسترده دولت در زندگی روزمره مردم محسوب میشد. کلاه پهلوی و سپس کلاه شاپو نیز در همین چارچوب مطرح شدند.
مهمترین تحول این دوره، ماجرای کشف حجاب بود. پیش از اعلام رسمی، از اوایل دهه ۱۳۱۰، فشار فرهنگی برای کنار گذاشتن پوشش سنتی زنان افزایش یافته بود؛ اما در ۱۷ دی ۱۳۱۴، رضاشاه فرمان رسمی کشف حجاب را صادر کرد و چادر و روبنده از فضای عمومی حذف شد. این تصمیم با این تصور همراه بود که بیحجابی، راه را برای حضور اجتماعی و پیشرفت زنان هموار میکند. با این حال، تجربه تاریخی نشان داد که توسعه واقعی زنان به لباس خاصی وابسته نیست؛ بلکه به آموزش، فرصت، امنیت اجتماعی و امکان انتخاب آزادانه بستگی دارد. بنابراین، اشتباه اصلی آن نگاه این بود که ظاهر را جایگزینِ تحول عمیق اجتماعی میکرد.
سیاسی شدن پوشش؛ میراث اشتباه رضاشاه
اشتباه بنیادینی که در زمان رضاشاه رخ داد، «سیاسیکردن پوشش» بود. او برای نخستینبار لباس را به عرصه تقابل دولت و ملت بدل کرد. این رویکرد باعث شد که نوع پوشش، بهجای آنکه موضوعی فرهنگی یا انتخابی فردی باشد، به نمادی برای موافقت یا مخالفت با حکومت تبدیل شود. وقتی حکومتی پوشش خاصی را اجباری میکند، بهطور طبیعی پوششی که مخالف نظر حکومت است، به نماد اعتراض سیاسی بدل میشود. با فرمان رسمی کشف حجاب، این شکاف عمیقتر شد و پوشش از یک انتخاب عرفی-شرعی به یک کنش سیاسی تبدیل گشت.
دوره محمدرضاشاه؛ از اجبار تا فرهنگسازی رسانهای
پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، فشار فیزیکی و اجبار مستقیم برای کشف حجاب تا حد زیادی فروکش کرد. محمدرضا پهلوی هرچند در مقاطعی همان رویه اشتباه پدرش را دنبال میکرد (مانند فعالیتهای ضد چادر برخی وزرای آموزش و پرورش یا محدودیتهایی در محیطهای اداری)؛ اما راهبرد اصلی او متفاوت بود. او برخلاف پدرش که به زور چکمه متوسل میشد، سعی کرد دیدگاههای غربگرایانه مدنظر خود را از طریق «فرهنگسازی رسانهای» در جامعه نهادینه کند. در این دوران، سینما، مجلات مد و تلویزیون به ابزارهای اصلی تبدیل شدند تا سبک زندگی و پوشش غربی را بهعنوان الگوی برتر و نشانهی تمدن معرفی کنند. در این میان نقش سلبریتیها در این فرهنگسازی بسیار پررنگ بود، مثلاً فائقه آتشین (گوگوش) را میتوان به عنوان یک الگوی تمام عیار اشاعه فرهنگ غربی در جامعه آن روز معرفی کرد. در واقع پهلوی دوم، تلاش کرد آنچه پدرش با اجبار درپی آن بود را با تغییر ذائقهی فرهنگی و از طریق ابزار فرهنگی به دست آورد.
تداوم رویه غلط پس از انقلاب و ماجرای مهسا امینی
پس از انقلاب ۱۳۵۷، سیاست پوشاک بار دیگر دگرگون شد. از سالهای نخست انقلاب، پوشش اسلامی بهتدریج در نهادهای رسمی تقویت شد. در سال ۱۳۵۹، پوشش اسلامی در بسیاری از ادارات و مراکز رسمی الزامی شد و سرانجام در فروردین ۱۳۶۲، حجاب در اماکن عمومی برای زنان به قانون تبدیل شد. از دهه ۱۳۷۰ به بعد، تنوع در سبک پوشش زنان نیز بیشتر شد؛ مانتوها، روسریها، رنگها و شیوههای متفاوت بستن حجاب، نوعی تضاد میان قانون، فرهنگ و سلیقه فردی پدید آورد.
اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، جریان حجاب پس از انقلاب را نباید فقط بهصورت محدودکننده یا منفی توصیف کرد؛ زیرا برای بخشی از جامعه، حجاب نوعی بازگشت به ارزشهای دینی، فرهنگی و هویتی بود. بسیاری از زنان نیز در همین چارچوب، با حفظ حجاب، به عرصههای گستردهای از آموزش، پژوهش و فعالیت اجتماعی وارد شدند. درواقع، پس از انقلاب، حجاب برای بسیاری از زنان نه مانع، بلکه بخشی از هویت اجتماعی آنان شد و آنان توانستند در کنار این پوشش، نقشهای مهمی در جامعه ایفا کنند و این یعنی انطباق قانون با هنجار فرهنگی بخش وسیعی از جامعه.
این واقعیت تاریخی، برداشت سادهانگارانه رضاشاه را زیر سؤال برد و ثابت کرد که حجاب ذاتاً مانع پیشرفت نیست؛ اما باید اعتراف کرد که متأسفانه پس از انقلاب نیز همان رویهی «سیاسی کردن پوشش» به شکلی دیگر ادامه یافت. پوشش بار دیگر به مرزبندی میان وفاداری به ارزشهای حاکم یا اعتراض به آنها تبدیل شد. پیوندزدن مستقیم حجاب به مرکز قدرت و حاکمیت، باعث شد که حساسیتهای اجتماعی پیرامون این موضوع به شدت افزایش یابد. این تقابل در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷، همزمان با روز جهانی زن آشکار شد؛ گروهی از زنان در تهران در اعتراض به محدود شدن آزادی پوشش تظاهرات کردند. این رخداد نشان داد که مسئله لباس در ایران، همچنان مسئلهای سیاسی و اجتماعی است.
به عنوان نمونه دیگر، تبعات تلخ ماجرای «مهسا امینی» نشان داد که وقتی حکومت مسئله پوشش را به جای رویکرد فرهنگی به گردآب سیاسی و امنیتی گرفتار کند، یک جرقه میتواند به بحرانی عمیق در سطح ملی تبدیل شود. این واقعه نشان داد که اصرار بر رویههایی که انتخاب پوشش را با ابزارهای حاکمیتی گره میزنند، نه تنها به گسترش فرهنگ ایرانی_اسلامی پوشش منجر نمیشود؛ بلکه باعث ایجاد شکافهای اجتماعی جبرانناپذیر و تبدیلشدن لباس به ابزار تقابل با حاکمیت میشود.
لزوم خوانش فرهنگی از پوشش جامعه
راهکار برونرفت از این چالش و بازگشت جامعه به اصالتهای فرهنگی در حوزه پوشش، در دو گام اساسی نهفته است:
۱. جداسازی پوشش جامعه از کنش سیاسی:
در اولین گام، ضروری است که مسئله پوشش از فضای کنشگری سیاسی و امنیتی خارج شده و رابطه آن با وفاداری یا مخالفت با حکومت قطع شود. تا زمانی که لباس، ابزاری برای نشاندادن جهتگیری سیاسی باشد، فرهنگسازی در این حوزه غیرممکن خواهد بود.
۲. کار فرهنگی عمیق:
پس از زدودن برچسبهای سیاسی، باید با تکیه بر ابزارهای اقناعی و فرهنگی، ضرورت و زیباییهای حفظ فرهنگ اسلامی و ایرانی در پوشش تبیین شود. تبیین این ضرورت باید بر پایه انتخاب آگاهانه، احترام به هویت ملی و ریشههای مذهبی باشد، نه از طریق بخشنامهها و فشارهای دولتی. تنها در فضایی به دور از تقابلهای سیاسی است که جامعه میتواند دوباره با هویت تاریخی و دینی خود در حوزهی پوشش آشتی کند.