نویسنده: محمدعلی نبینژاد
از امتیاز دارسی تا انحصار انگلیسیها
در سال ۱۲۸۰ (۱۹۰۱ میلادی)، مظفرالدینشاه قاجار امتیاز استخراج و فروش نفت در سراسر ایران را به «ویلیام ناکس دارسی»، تاجر انگلیسی، واگذار کرد. بر اساس این امتیاز، دارسی در مقابل پرداخت بیستهزار لیره، حق انحصاری بهرهبرداری از نفت را برای شصتسال به دست آورد و در ازای آن فقط حقالامتیازی ناچیز ۱۶٪ از سود خالص به دولت ایران میرسید. این آغاز فروش «حق حاکمیت اقتصادی ایران» بود – در شرایطی که نه دولت، قدرت چانهزنی داشت، نه جامعه ایران از معنای این امتیازات آگاه بود.
در سال ۱۹۰۸، پس از کشف نفت در مسجدسلیمان، شرکت «نفت ایران و انگلی (AIOC)» تشکیل شد؛ شرکتی که سهم غالبش به دولت بریتانیا تعلق داشت و بهتدریج به یکی از بازوهای اصلی سیاست امپراتوری بریتانیا در خاورمیانه بدل شد. در جنگ جهانی اول، بریتانیا با ملیکردن سهام شرکت، عملاً نفت ایران را در خدمت ناوگان نظامی خود گرفت.
گامی برای استقلال مالی ایران
در اواخر دهه ۱۳۲۰، فساد، تبعیض و سلطه شرکت نفت انگلیس – که بیش از هر چیز نماد تحقیر ایران بود – به مسئلهای ملی تبدیل شد. نارضایتی کارگران آبادان، ناکامی دولتها در مذاکره و افزایش حس استقلالطلبی پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، همه دستبهدست هم داد تا شعار «نفت ایران برای ایرانیان» به مطالبه عمومی بدل شود.
در اسفند ۱۳۲۹، کمیسیون مخصوص نفت مجلس به ریاست دکتر محمد مصدق طرح ملیشدن صنعت نفت را تصویب کرد و در اردیبهشت ۱۳۳۰، مجلس شورای ملی رسماً آن را به قانون تبدیل کرد. این تصمیم نهتنها یک چالش اقتصادی که ضربهای سیاسی به شریان حیاتی امپراتوری بریتانیا بود؛ کشوری که ۸۵ درصد نفت مورد نیاز نیروی دریاییاش از ایران تأمین میشد.
انگلیس که غنیمت بزرگی را از دست داده بود، بلافاصله دست به اقدام زد: اول دست به شکایت به دیوان بینالمللی دادگستری در لاهه زد که با استدلال مصدق درباره عدم صلاحیت بریتانیا رد شد. سپس راه تحریم اقتصادی و ممانعت از صادرات نفت ایران و بلوکهکردن داراییهای ایران در بانکهای خود را پیش گرفت تا خوی استکباریاش را به همگان نشان دهد. هدف روشن بود: خفهکردن اقتصاد ایران و تسلیمکردن دولت ملی.
نفت، بهانه کودتا
با شکست اقدامات حقوقی و با روی کار آمدن دولتهای محافظهکار در لندن و واشنگتن، پرونده نفت ایران از میز مذاکره به میدان عملیات سرّی منتقل شد. بدنه اصلی طراحی و اجرای کودتا در سالهای ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۲ را سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا (MI6) و سیا بهعهده گرفتند.
مدارک رسمی منتشرشده در مجموعه اسناد وزارت خارجه آمریکا (*FRUS, Iran 1952–1954*) و گزارشهای محرمانه سیا (منتشرشده در ۲۰۱۳) بهروشنی نشان میدهد هدف اصلی از براندازی دولت مصدق، بازگرداندن ثبات به بازار جهانی نفت و جلوگیری از گسترش الگوی ملیسازی در سایر کشورهای تولیدکننده بود.
در خرداد ۱۳۳۲ عملیات مشترک آمریکا و بریتانیا با رمز TP-Ajax طراحی شد و در ۲۸ مرداد همان سال به اجرا درآمد. با دخالت مستقیم سفارت آمریکا، بین اوباش، پولپاشی صورت گرفت و شبکهای از نظامیان و برخی اراذل و اوباش مثل شعبون بیمخ، اعتراضات خیابانی را شکل دادند. ارتش شاهنشاهی که بخشی از آن هنوز وفادار به شاه بود، دولت را سرنگون کرد و محمدرضا شاه که پیش از آن گریخته بود، به ایران بازگشت.
کلاه نفتی در قالب توافقی شیک
پس از کودتا، مسئله اصلی غربیها این بود که چگونه دوباره فروش و کنترل نفت ایران را به دست بگیرند، بدون آنکه ظاهر قانونی ملیشدن را بهکلی از میان ببرند. دو سال مذاکره پنهان میان تهران، واشنگتن و لندن سرانجام در سال ۱۳۳۳ به تشکیل کنسرسیوم جدید نفتی ایران انجامید.
مطابق «قرارداد امتیاز کنسرسیوم» (۵ آبان ۱۳۳۳/۲۷ اکتبر ۱۹۵۴)، سهم اصلی این ساختار به شرکتهای خارجی اختصاص یافت:
- 40% شرکتهای بریتیش پترولیوAIOC سابق
- 40% پنج شرکت بزرگ آمریکایی (استاندارد اویل نیوجرسی، استاندارد اویل کالیفرنیا، تگزاکو، گلف و موبیل)
- 14% رویال داچ شل (هلندی–بریتانیایی)
- 6% شرکت نفت فرانسه (CFP)
به ظاهر، شرکت ملی نفت ایران مالک منابع بود و «حقالامتیاز» دریافت میکرد؛ اما در عمل، همه تصمیمهای فنی، بازرگانی و صادراتی زیر نظر کنسرسیوم انجام میشد. کنسرسیوم با بهرهگیری از حق «بازخرید تولید» و تدوین قیمتگذاری در لندن، عملاً کنترل منابع ایران را در دست گرفت.
دولت ایران در بهترین حالت، کمتر از ۲۵ درصد سود واقعی فروش نفت را دریافت میکرد، درحالیکه هزینههای اکتشاف، انتقال و بیمه را خود میپرداخت. نهتنها ملیشدن نفت عملاً خنثی شد؛ بلکه وابستگی اقتصادی و سیاسی کشور به قدرتهای خارجی افزایش یافت.
توسعه نفتی مدل دهه 40
نفت در ایران هیچگاه صرفاً یک کالای اقتصادی نبود. کنترل آن به معنای کنترل بودجه، رشد اقتصادی و جهتگیری سیاسی کشور بود. در دههی ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰، شاخصهای رشد اقتصادی با درآمدهای نفتی بالا رفت؛ اما بخش عمده این درآمدها صرف واردات کالاهای مصرفی یا پروژههای عمرانی از پیمانکاران غربی شد. نفت، عملاً بهجای آنکه استقلال مالی بیاورد، وابستگی را تشدید کرد.
میراث کودتا، دیکتاتوری و نفوذ
کودتای ۲۸ مرداد تنها یک تغییر دولت نبود؛ نقطه عطفی در حافظه تاریخی ملت ایران بود. مصدق سقوط کرد؛ ولی نگاه جامعه به قدرتهای خارجی برای همیشه تغییر کرد. تقریباً تمام جریانهای فکری پس از کودتا – از ملیگرا تا مذهبی و چپ – به این یقین رسیدند که غرب، منافع خود را حتی با زیرپا گذاشتن قانون و دموکراسی دنبال میکند. همین درک مشترک بعدها در انقلاب ۱۳۵۷ به عنصر محوری گفتمان «استقلال» تبدیل شد.
از سوی دیگر، بازگشت شاه به قدرت و حمایت آمریکا، زمینهساز شکلگیری ساختار سیاسی اقتدارگرایی شد که تا انقلاب دوام آورد. بیشتر سیاستهای اقتصادی و امنیتی کشور از آن پس با مشورت و حمایت مستقیم آمریکا انجام میشد، از اصلاحات ارضی گرفته تا آموزش ساواک. در واقع، کودتا نهتنها نفت ایران را دوباره در مدار غرب قرار داد؛ بلکه سرنوشت سیاسی ایران را به مدار اتحاد با واشنگتن گره زد.
نفت و تداوم چرخۀ فشار
تحلیل تاریخی نشان میدهد نفت برای ایران در قرن بیستم همواره شریان فشار بوده، و امپریالیسم برای تسلط بر نفت از هیچ تلاشی کوتاه نخواهند آمد. از امتیاز دارسی تا کنسرسیوم پس از کودتا، شاید شکل روابط تغییر میکرد، اما منطق آن که منافع غرب است نه.
قدرتهای صنعتی، نیازمند نفت ارزان و مطمئن بودند و هرگاه ایران میخواست مستقل شود، فشار سیاسی، اقتصادی یا نظامی آغاز میشد. به تعبیر «دانیل یرگین»، تاریخ نفت، «تاریخ درگیری میان ملیگرایی منابع و منافع بینالمللی سرمایه» است. در این میان، ایران اغلب در موقعیت نابرابری قرار گرفت: منابع داشت؛ اما قدرت دفاع از منافع خود را نه.
از انقلاب 57 تا الان، حدود 50 سال است که ایران نفت خود را مستقل به فروش میرساند. این درحالی است که آمریکا با تمام توان درصدد ضربه به استقلال ایران است. آخرین تلاش امریکا برای از بینبردن این استقلال، جنگ 40 روزه بود که خود ترامپ کاملاً عریان هدف خود را غارت نفت ایران بیان کرد.
منابع
- 1. آبراهامیان، یرواند. *کودتا: ۲۸ مرداد، سیا و ریشههای روابط ایران و آمریکا*. ترجمه محمدابراهیم فتاحی، تهران: نشر نی، ۱۳۹۳، صص ۹۰–۱۴۰، ۱۷۰–۲۳۰، ۲۷۰–۲۹۰.
- 2. کاتوزیان، محمدعلی همایون. *مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران*. ترجمه احمد تدین، تهران: نشر مرکز، صص ۱۵۰–۲۱۰، ۲۶۰–۳۲۰.
- 3. آدمیت، فریدون. *فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطه ایران*. تهران: خوارزمی، صص ۳۸۵–۴۰۰.
- 4. مهدوی، حسین. «الگوی توسعه نفتی و اقتصاد ایران»، مجله بررسیهای سیاسی و اقتصادی، صص ۵۰–۷۵.
- 1. Abrahamian, Ervand. *The Coup: 1953, the CIA, and the Roots of Modern U.S.–Iranian Relations*. New Press, 2013, pp. 70–120, 150–200.
- 2. Gasiorowski, Mark J. *U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran*. Cornell University Press, 1991, pp. 80–110, 120–150.
- 3. Yergin, Daniel. *The Prize: The Epic Quest for Oil, Money and Power*. Simon & Schuster, 1991, pp. 150–170, 430–460.