سید نیما موسوی
یکّهتازی صفحه حوادث در دوران محبوبیت روزنامه
از مهمترین سرفصلهای مطبوعاتی که محبوبیت فراوانی دارد، صفحه حوادث است؛ در دوران محبوبیت روزنامه بهعنوان یک رسانه پیشتاز، صفحه حوادث در واقع اصلیترین صفحهای بود که مخاطب عام با آن ارتباط برقرار میکرد. از قتلهای فجیع تا جرائم اجتماعی که با قلم روزنامهنگارانِ صفحه حوادث، به یکگونه محبوب ادبی تبدیل شد. حوادثنگاری روزنامه که شکل دراماتیک گزارشنگاری است در سطح بالاتر به رماننویسی جنایی تبدیل شد.
بسیاری از اندیشمندان پستمدرن همچون میشل فوکو، رمانهای جنایی را نوعی از قدرت شبکهای در جهت بسط عملکرد دولت میخوانند؛ البته نقشی که صفحه حوادث روزنامه در سالهای اوج قدرت مطبوعات داشته است، تبدیل ترس عمومی به یک امر دراماتیک و در نتیجه تکثیر این حس در جامعه بود. در مورد قتلهای سریالی که موضوع اصلی این یادداشت نیز هست، شاهد نقش صفحات حوادث روزنامه در تکثیر ترس اجتماعی هستیم .در دوران نفوذ شبکههای اجتماعی باتوجه به اینکه دیگر شاهد احساسات عمیق اجتماعی نیستیم و خبر، تبدیل به یک تفنّن اجتماعی و کالای یکبارمصرف شده است، دیگر شاهد توجه اجتماعی فراوان به این موضوعات نیستیم، به طور مثال، مقایسه اخبار پیرامون «محمد بیجه»، قاتل سریالی اهل قیامدشت در سالهای ابتدایی دهه ۱۳۸۰ با ابوالفضل رنگرز در دهه ۱۳۹۰ نشان از همین تفاوت دارد. مطبوعات در دهه ۱۳۸۰ مسئله «بیجه» را به یک مسئله ملی تبدیل کردند؛ ولی در دهه ۱۳۹۰ ابوالفضل رنگرز و قتلهای سریالی او چندان باعث تأثیر بر افکار عمومی نشد و چهبسا بیشتر مردم رنگرز را نشناسند.
تاریخچه قتلهای سریالی معاصر
قرن چهاردهم هجری شمسی با توجه به همهگیرشدن سواد عمومی و در نتیجه روند رو به رشد مطبوعات، شاهد حوادثنگاری پیرامون قتلهای سریالی بودیم. اصغرقاتل، مشهورترین قاتل سریالی در دوره پهلوی اول بود. علاوه بر او حسن اورنگی و عباسعلی ظریفیان که در دهه ۱۳۲۰ در مشهد اقدام به قتل چهارده زن کردند از جمله این قاتلان سریالی بودند. در دهه ۱۳۳۰ دو قتل سریالی مهم رخ داد. غائله دادشاه در سیستان و بلوچستان و نیز ماجرای موسوم به صادق کرده در ۱۳۳۶ با یک مرگ دراماتیک که بعدها دستمایه فیلمی به همین نام از ناصر تقوایی شد.
در این زمینه حائز اهمیت است؛ در سالهای بعد از انقلاب هم شاهد قتلهای زنجیرهای مهمی هستیم، از فرید بغلانی تا خفّاش شب، از مهین تا محمد بیجه که قاتل در هر کدام از این پروندهها پیشینه و انگیزه جداگانهای داشته استه است. ولی آنچه بین این قاتلان مشترک بوده، آسیبدیدن از یک خلأ فرهنگی است و شخص قاتل برای جبران این آلام به آسیبزدن و قتل دیگران مبادرت میکرده است.
هوشنگ امینی، از مشهورترین قاتلان سریالی قرن
اما داستان اصلی این یادداشت مرتبط با هوشنگ امینی یکی از مشهورترین قاتلان سریالی قرن گذشته هجری شمسی بود؛ داستان از اسفندماه سال ۱۳۴۱ آغاز شد که جسد مردی در چاههای نعمتآباد ورامین پیدا شد، جسد بیسر متعلق به جوانی بود که دستش از پشت بسته شده بود. چند روز بعد هم در دولتآباد شهرری یک زن دچار چنین حادثهای شد. در مورد آخر نیز یک جوان بلیطفروش که از چندی پیش ناپدید شده بود جسدش در داخل چاه پیدا شد. یکی از کارمندان دادگاه ورامین جسد مرد بلیطفروش را در قنات کناریِ مسجد متروک در ورامین پیدا کرد. از سوی دیگر در همان ماهها، شخصی به نام حمید که دزد دوچرخه بود پس از دستگیری، اعتراف به همدستی با «هوشنگ امینی» کرد.
پلیس، پس از مراجعه برای دستگیری هوشنگ، متوجه فرار وی میشود و همین فرار مأموران را بیشتر به شک میاندازد. پس از فرار، مأمورین وی را در گنجه خانه خواهرش پیدا میکنند. وی در طول اعترافاتی که در مدت بازداشت انجام داد به چندین فقره قتل اعتراف کرد که چهبسا مهمترین این قتلها که باعث سیاسیشدن قتلهای سریالی شد مربوط به قتل «ارنست لانگ» مستشار آلمانی بود. (1)
هوشنگ امینی به روایت محمد بلوری
محمد بلوری، بهعنوان یکی از مهمترین روزنامهنگاران تاریخ ایران در مورد پرونده هوشنگ امینی به تارنمای انصافنیوز چنین میگوید: در اوایل دهه ۱۳۴۰ یک روز در تحریریه، روزنامه خبرنگار کشیک حوادث بودم که خبر رسید مردی به نام هوشنگ امینی پسربچه ای را کشته و جسدش را درون یک برج تاریخی انداخته است. به محل حادثه که رفتم گفتند قاتل را گرفتند و الان زندانی شهربانی ورامین است، بالاخره توانستم اجازه بگیرم تا با قاتل صحبت کنم و اعتراف قتل هشت بچه و مکان قتل را هم از او گرفتم؛ چهار نفر از بچهها را در مازندران و گیلان کشته بود و جنازههایشان را زیر ماسههای ساحلی دریا دفن کرده بود. امینی غیر از هشت بچه، یک مرد متخصص آلمانی را هم کشته و جسدش را در یکی از چاههای بیابان مسگرآباد انداخته بود. مرد آلمانی از چندماه پیش در تهران ناپدید شده بود و دولت آلمان مرتبا به مقامات ایرانی فشار میآورد تا هر چه زودتر از سرنوشتش اطلاع پیدا کند و بر سر این موضوع تنش بین دولت دو کشور بوجود آمده بود. هوشنگ امینی، برایم توضیح داد که نیمهشب مرد آلمانی را به بیابانهای مسگرآباد کشانده و پس از کشتن او پولهایش را دزدیده و سپس جسدش را در یکی از چاهها انداخته بود. (2)

بلوری در سال ۱۳۴۲ در روزنامه کیهان درباره اعترافات امینی در حین مصاحبه مینویسد: من قاتل ۱۴ زن و مرد و کودکم که همه آنها را با کارد سر بریدهام و آخرین قربانی من تو خواهی بود؛ هوشنگ گفت پس از قتل، خود را به جاده رساندیم و سوار یک اتومبیل شده و به تهران فرار کردیم. طبق گفته حاجی آن شب را در خانه مادر هوشنگ گذرانده بود و بازپرس برای اثبات این موضوع مادر هوشنگ را احضار کرد و مادر و پسر را با هم مواجهه داده، مادر هوشنگ لباسهای خونی را که خون مقتولین روی آن بوده را نشان بازپرس داد و گفت این لباسها را من شستهام! از دادگاه می خواست که «تورو به خدا او را آزادش نکنید. مجازاتش کنید.» (3)
هوشنگ، بیرحمترین قاتل سریالی
خبرنگار در ورامین با آقای صدقی بازپرس دادگاه بخش ورامین تماس گرفت، آقای صدقی گفت: قتلهای زیادی در اطراف تهران به وقوع پیوسته و جسد چند نفر زن و مرد در چاههای قنات پیدا شده که هنوز قاتلین آنها به خوبی شناخته نشدهاند؛ صدقی گفت: من تاکنون بیش از ۴۰ قاتل و صد متهم دیدهام و از آنها تحقیق کردهام؛ اما به بیرحمی هوشنگ قاتل ندیدهام. او قسیالقلبترین آنهاست،. عدهای گفتهاند که هوشنگ یک کیسه نایلونی داشت که درون آنها دهها گوش و بینی بریده مرد و زن ریخته بود و چند نفر اظهار داشتند که هوشنگ کیسه نایلونی خودش را که پر از گوش و بینی و سایر اعضای بریده آنان بود به آنها نشان دادهاست؛ با اثبات این اظهارات روشن میشود که او مبتلا به سادیسم است و پیر و جوان برای او فرقی نداشت و پس از کشتن اعضای بدنشان را میبرید و برای خود برمیداشت (4)

ریشههای روانی و جامعهشناختی
در مورد ریشههای روانی که باعث شکلگیری چنین جنایت هولناکی بهوسیله هوشنگ امینی شده است، باید توجه داشت که علاوه بر مسئله قساوت و بیرحمی قاتلان باید نگاهی به مقوله محرومیت اجتماعی و نیز پایگاه خانوادگی وی داشته باشیم. چنین افرادی دارای یک ویژگی مستاصل هستند که برآیند آن است که نه خانواده و نه جامعه همدردی اجتماعی با ایشان نداشتهاند. مجله حقوق امروز دهه ۱۳۴۰ که یک نشریه تخصصی در علم حقوق بود، در مورد هوشنگ امینی چنین میگوید: «هوشنگ فرزند مردی به نان رضا معروف به چایچی است که نسبت از کولیها میبرد. پدر متهم مرد پشت همانداز و شیّادی بوده که به او لقب چایچی دادهاند و از اوایل عمرش در ورامین و حدود آن شهر بهسر برده است و هیچوقت شغل معینی نداشته است، فقط پس از تاسیس کارخانه قند ورامین در آنجا بهعنوان کارگر استخدام شده است؛ ولی به علت شیادی و سوء رفتار اخراج میشود و بعدها از طریق کهنهفروشی و دلالی و دستفروشی امرار معاش میکند و به طور کلی او از هیچ کاری برای تامین معاش رویگردان نبوده و در پی شغل آبرومند و مشروعی نمیگشته است.
مادر هوشنگ، عصمت تقریبا پنجاه ساله و از اهالی کلهکوه قم است. میگویند او پیرزنی نیرنگباز و بیباک است که اگر در مقام مقایسه به جای شوهرش به او لقب چایچی داده بودند بسی مناسبتر مینمود. این پدر و مادر چهار پسر دارند که هوشنگ پسر سومی آنهاست، پسر بزرگتر او نیز مدتی در کارخانه روغنکشی ورامین کار میکرده و او هم مانند پدرش به علت نادرستی و ناسازگاری از کارخانه اخراج میشود و مدتی در تهران به دورهگردی و دستفروشی و قاچاق مواد مخدر میپردازد. برادر دوم فراش سابق و اخراجی مدرسهای بود که شاگرد قهوهچی میشود و بعد قهوهخانه تاسیس میکند و بالاخره با فروش مواد مخدر زندگی خود را میگذراند. این دو برادر که از هوشنگ بزرگترند، خود در منجلاب فساد غوطه میخوردهاند و فرصت نداشتهاند که به تعلیم و تربیت برادر کوچکتر خود که قیافه جذاب داشته و طعمه هوس بدکاران بوده بپردازند. برادر چهارم و کوچکتر هوشنگ فعلا دوره سربازی خود را طی میکند و از قرار معلوم وقتی خبر دستگیری برادرش را شنیده، بهجای آنکه شرمسار و منفعل بشود و از مقامات قضائی بخواهد که با کیفردادن این مرد ناپاک لکه ننگی را از دامن خانوادهاش پاک کنند، به اطرافیانش اظهار کرده، اگر برادرم را بکشند به قصاص خون او عدهای را خواهم کشت (۵).
منابع:
- 1. هوشنگ امینی مردی خطرناکتر از اصغر قاتل، روزنامه اعتماد، 1/۷/1400
- 2. مصاحبهای خواندنی با پدر حادثه نویسی ایران ، تارنمای انصاف نیوز، 12/۴/1395
- 3. روزنامه کیهان، 18/۱/1342، شماره ۵۹۱۳. ص۱۰.
- 4. روزنامه کیهان، 15/۱/1342، شماره ۵۹۱۶، ص۱۰.
- 5. یک موضوع و چند نظر (تجزیه و تحلیلی از زندگی هوشنگ امینی)، نشریه حقوق امروز، تهران، شماره ۳ و۴. صص ۱۹۵-۱۹۶