اقلیما انصاری
پاسداری از خاک وطن، مهمترین وظیفه حاکمیت است. هر نوع حکومتی بر خود واجب میداند که در جنگ و صلح در حفظ آب و خاک کشور خویش کوشا باشد و ذرّهای از آن را با بیگانه، شریک نشود. آنچه میتواند محل پرسش و تامل باشد این است که در دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی چطور از این اصل، پاسبانی شده است؟
بخشش آرارات به ترکیه
در تاریخ دوم بهمن ماه سال ۱۳۱۰ مصادف با بیست و سوم ژانویه سال ۱۹۳۲، خط مرزی جدیدی بین ایران و ترکیه تعیین شد که با این خط مرزی، نزدیک به ۸۰۰ کیلومترمربع از خاک ایران، از جمله سرچشمه قرهسو و نیز قلّه و دامنه آرارات کوچک از خاک ایران جدا شد. سرلشکر «حسن ارفع»، رئیس ستاد ارتش پهلوی در کتاب خاطرات خود آورده است، رضاخان بعد از بخشیدن رشتهکوههای آرارات کوچک به ترکیه، در توجیه این کار خود گفت: «مهم نیست این تپهها مال چه کسی باشند! مهم این است که دو کشور با هم دوست باشند.» این پایان بذل و بخشش خاک ایران نبود.
حاتمبخشی شطالعرب به عراق
«باقر کاظمی»، وزیر خارجه رضاخان، در خاطرات خود آورده است که «نوری سعید»، وزیر خارجه عراق، با نهایت خضوع و خشوع و حالت گریه و تعظیم به رضاشاه گفت: «اعلیحضرت شایسته است به عراق ترحم فرمایند. ما کشور کوچک و ضعیف و نحیفی هستیم که حتی از ایالات ایران هم کوچکتریم. درصورتی که ایران به این بزرگی و عظمت و ثروت و جمعیت است و هزاران فرسخ در خلیج فارس و بحر عمان و دریای هند مجاورت با دریا دارد و عراق بیچاره بدبخت برای نفسکشیدن و زندهماندن یک راه باریک به دریای آزاد دارد که «شطالعرب» باشد که اگر آن را نداشته باشیم، گلوی ما فشرده میشود و خفه خواهیم شد...؛ سپس به حال گریه و زاری ادامه داد؛ اگر من به این وضع به بغداد برگردم، حیثیت و نفوذم لکهدار میشود و یک نوکر صدیق اعلیحضرت از بین خواهد رفت. شاه که در مقابل این حرفها تحتتأثیر قرار گرفته بود گفت جلوی آبادان مقداری به ایران بدهید و بقیه شطالعرب برای شما باشد. با انعقاد عهدنامهی سرحدی سال ۱۳۱۶، تلاش ۱۰۰ساله ایران برای احقاق حقوق خود در اروندرود هم از میان رفت و عهدنامهی مذکور مالکیت تمام اروندرود را که ایران تا آن زمان حاضر به پذیرش آن نبود، به عراق واگذار کرد. این هم پایان حاتمبخشی پهلوی نبود.
پیمان سعدآباد:
در 17 تیر 1316 وزرای خارجه چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و افغانستان، پیمان عدم تعرضی را در کاخ سعدآباد امضا کردند که بسترهای آن از سالها قبل به واسطهی فعالیتهای پشت پرده زمامداران انگلیسی فراهم شده بود. طبق این پیمان، یعنی «پیمان سعدآباد»، دولتهای امضاکننده، متعهد شدند از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند؛ مرزهای مشترک را محترم بشمارند؛ از هرگونه تجاوز نسبت به یکدیگر بپرهیزند و از تشکیل جمعیتها و دستهبندیهایی که با هدف اخلال در صلح میان کشورهای همجوار و همپیمان باشد، جلوگیری کنند. طی این قرارداد دولتهای عضو، ضمن تعهد در مقابله با خطر کمونیسم و همچنین تعهد بر عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، قید کردند که در کلیه اختلافات بینالمللی که با منافع آنها در ارتباط بود، مشورت بکنند و علیه یکدیگر، عملیات متجاوزانهای انجام ندهند. این پیمان برای دولت ایران پیامدهای مادّی و سیاسی داشت که به زیان دولت وقت و به نفع کشورهای دیگر طرف قرارداد یعنی ترکیه، افغانستان و عراق بود، زیرا قسمتی از ارتفاعات آرارات که دارای موقعیت سوقالجیشی مهمی بود به ترکیه واگذار شد. ضمن اینکه چنان که گفته شد؛ در تعیین خط مرزی ایران و عراق نیز رضاشاه منابع نفتی غرب ایران و نصف شطالعرب را که طبق اصول و مقررات بینالمللی خط تالوگ است، به عراق واگذار کرد تا ایران برای عبور کشتیهای نفتکش از آبادان، مبالغی قابل توجه و هنگفت به دولت عراق که تحتالحمایهی انگلیس بود، بپردازد. این قرارداد ننگین کاملاً مورد تأیید رضاشاه بود، چنان که بعد از امضای آن، طی نطقی که به مناسبت افتتاح دوره یازدهم مجلس شورای ملی ایراد کرد، گفت: «پیمان سعدآباد در مشرقزمین بیسابقه بوده و در این هنگام که امور عالم مشوش است، مدد بزرگی به بقای صلح جهان خواهد بود.» و البته داستان به همین جا ختم نشد.
واگذاری دشت ناامید به افغانستان
در سال ۱۳۱۷ رضاشاه بخشی از حوضه آبی هیرمند را به «عبدالرحمن خان» حاکم وقت کابل واگذار کرد. آن زمان ایران و افغانستان و ترکیه سه والی داشتند که همگی متأثر از نفوذ انگلیسیها بودند، در همین زمان بود که رضاخان دشت «ناامید» را که بخشی از سیستان بود، بدون هیچ معوضی به حاکم وقت کابل بخشید و این آغاز مشکل در موضوع آب هیرمند بود. پس از آن هنوز سد «کجکی» کامل نشده بود و آب به سمت ایران روانه میشد؛ ولی بعد از تکمیل سد، محمّدرضا پهلوی؛ هویدا را مأمور کرد که سهم آب ایران را تنظیم کنند. در تهران افرادی مثل «علم» معتقد بودند که همان وضعیت گذشته ادامه پیدا کند؛ یعنی ما ۵۰-۵۰ حقابه را داشته باشیم و نیازی به تقسیم دوباره نیست. محمدرضا پهلوی دست هویدا را باز گذاشت و در مذاکراتی که با «شفیق»، نخست وزیر وقت افغانستان، انجام شد کار را روی حقابه ۸۲۰ میلیون متر مکعب در ثانیه بستند. در نهایت اینکه همان 50% هم به ایران نرسید و «شفیق» هم اعدام شد.
واگذاری روستای فیروزه به شوروی
شوروی در دوران اشغال ایران طی سالهای 1320-1325، در برابر ریالهای دریافتی از خزانه، یازده تن طلا و هشت و نیم میلیون دلار به دولت ایران بدهکار شده بود. «احمد قوام» در سفر به مسکو، کوشید طلب ایران را وصول کند؛ اما موفق نشد. دکتر مصدق نیز در جریان مبارزات ملّیشدن صنعت نفت در سرتاسر کشور به دلیل نیاز مبرم کشور به ارز و بهویژه پس از قطع جریان نفت به خارج در اثر محاصره نفتی ایران، از روسها خواست که طلب ایران را بپردازند؛ دربار پهلوی هم از شوروی خواست این بدهی را تا زمانی که مصدق بر سرکار است، نپردازد. پس از کودتای ۲۸ مرداد، ایران درخواست کرد تا این بدهی پرداخت شود؛ اما شوروی از این کار ممانعت و در ازای پرداخت بدهی، دهکده فیروزه را طلب کرد. این دهکده خوش آب و هوای ییلاقی و زیبا هم به این راحتی از ایران جدا شد و بدهی شوروی هم بنابر برخی اظهارنظرها، مستقیم به حساب شخصی شاه در سوئیس واریز شد.
جدایی بحرین از ایران
شاهکار پهلوی در بذل خاک ایران، اهدای بحرین بود. بریتانیا در سال ۱۳۴۳ مذاکراتی پنهانی با دولت ایران انجام داد و پیشنهاد کرد در ازای آزادسازی سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی که نظامیان بریتانیایی در آنها حضور داشتند، استقلال بحرین را بپذیرد و از ادعای تعلّق بحرین به ایران دست بردارد. در سال ۱۳۴۷، عربستان سعودی از امیر بحرین به عنوان رئیس یک کشور مستقل استقبال کرد و محمدرضا شاه در اعتراض به این اقدام سفر خود را به عربستان لغو کرد؛ ولی این اعتراض به نتیجه نرسید و شاه در همان سال و بهطور رسمی به عربستان سفر کرد. شاه پس از انجام مذاکراتی با دولت سعودی، برای نخستینبار و در سال ۱۳۴۷ اعلام کرد ایران حاضر است از ادعای مالکیت بر بحرین دست بردارد و پس از استقلال این منطقه، نخستین کسی بود که این مسئله را به مردم و دولت آنها تبریک گفت و سازمان ملل متحد هم بحرین را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناخت.
ایران اسلامی و دفاع از خاک وطن
در شهریور سال 1359 جنگ تحمیلی علیه ایران برمبنای تهاجم عراق صورت گرفت که در آن کشورهای ابرقدرت از جمله آمریکا مشارکت داشتند. هدف، تجاوز به خاک ایران و تمامیت ارضی بود. شهرهایی مانند آبادان، قصر شیرین، دزفول، خرمشهر، سوسنگرد، مهران و... بارها به قصد تصرّف مورد تجاوز و تعدی دشمن قرار گرفت، امّا از روی نقشهی ایران محو نشد و با همّت دلیرمردان ایرانی وجبی از خاک آن به تاراج نرفت، اگرچه برخی از این شهرها با ویرانی گستردهای مواجه شد. اکنون چند مورد از مناطقی که مورد تجاوز قرار گرفت و رزمندگان ایران اسلامی در میدان رزم با خون خود پاسداری کردند را مرور خواهیم کرد.
قصر شیرین:
در بیستم فروردین سال 1360 رزمندگان اسلام در یک عملیات منظم و با رشادتهای بسیار این شهر مرزی را پس از حدود هفت ماه اسارت آزاد کردند و ارتش عراق را از این شهر بیرون راندند.
موسیان:
این شهر که فقط ۶ کیلومتر با مرز عراق فاصله داشت، ۱۷ روز در برابر ارتش عراق مقاومت کرد و ارتش بعثی بعد از اشغال، این شهر کوچک و روستاهای اطرافش را با بولدوزر و مواد منفجره تخریب کرد. وقتی در سال 1361 این منطقه پس گرفته شد، ایرانیها دوباره شهر را ساختند، اگرچه در سال 1367 دوباره مورد تهاجم و ویرانی قرار گرفت، ولی از خاک ایران جدا نشد.
مهران:
عملیات والفجر ۳ با رمز یاالله برای آزادسازی مهران در تاریخ ۷ مردادماه ۱۳۶۲ آغاز شد و در نهایت به آزادی این شهر انجامید. در سال 1365 و پس از فتح فاو از سوی ایران، ارتش عراق، دوباره مهران را اشغال کرد. رزمندگان پرتوان ایرانی در روز ۱۰ تیرماه همین سال طی عملیات کربلای ۱ این شهر را از اسارت عراقیها آزاد کردند.
دزفول:
طی هشت سال جنگ تحمیلی، دزفول بیش از ۳۰۰۰ بار بمبباران شد و ۱۷۲ بار با موشکهای اسکاد بی و بیش از ۲۵۰۰ بار با توپ و حدود ۳۰۰ بار توسط هواپیماها، امّا همچنان روی نقشهی ایران پابرجاست. شاید هم همین باعث شد که مردم ایران، دزفول را به عنوان نماد مقاومت بشناسند.
گیلانغرب:
مردم در برابر ارتش دشمن ایستادند و نیروهای متجاوز را تا ۱۰ کیلومتری شهر به عقب راندند. این شکست آنقدر برای عراق گران تمام شد که رژیم بعث ۱۵۰ بار این شهر را بمباران کرد و حاصل آن هم ویرانی گسترده شهر و تمام روستاهای اطراف شهر بود.
سوسنگرد:
در طول سال نخست جنگ ۳ بار محاصره شد و یک بار هم اشغال دشمن بعثی درآمد و هر بار هم با فداکاری و رشادت رزمندگان ایرانی آزاد شد. زخمهای جنگ هنوز هم بر چهرهی سوسنگرد دیده میشود.
آبادان:
رژیم بعث تمام توان خود را برای تسخیر مدرنترین شهر نفتی خاورمیانه گذاشت، اما مقاومت مردم آبادان و نیروهای نظامی باعث شد علیرغم ۳۴۹ روز محاصرهی کامل شهر سقوط نکند.
خرمشهر:
نقطهی عطف نبرد 8 سالهی تحمیلی، پیروزی در آزادسازی خرمشهر است. رزمندگان با یاری مردم، توانستند خرمشهر را پس از 587 روز اشغال، در 3 خرداد 1361 از چنگال دژخیمان بعثی آزاد کرده و دوباره به نقشهی ایران برگردانند.
ایران سال 1404
در طی این سال، کشور عزیزمان یک تهاجم خارجی 12 روزه را تجربه کرد که در این نبرد، مقاومتی جانانه همراه با پاسخ به متجاوزان، دست آنان را از دامان میهن کوتاه کرد؛ و یک تهاجم ادامهدار و همچنان بیسرانجام به نام «جنگ رمضان» را تجربه کردیم که تا سال 1405 ادامه یافته و هنوز سرنوشت آن مشخص نیست، ولی تا این لحظه به یاری پروردگار و همّت حکومت اسلامی و ملّت از جمله نیروهای مسلّح، ذرّهای از خاک را به بیگانه واگذار نکرده و انشاءالله نخواهیم کرد.
برای اطلاعات و مطالعات بیشتر رجوع کنید به:
1- مرزهای ایران، نوشته محمدعلی مخبر.
2- تمامیت ارضی ایران، محمدعلی بهمنی قاجار.
3- در زمانه پنج شاه، حسن ارفع.
4- یادداشتهایی از زندگانی باقر کاظمی، باقر کاظمی.
5- سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، عبدالرضا هوشنگ مهدوی.