نویسنده: محمدعلی نبی نژاد
پرسش از عقبماندگی ایران و پاسخ غربگرایان
در تاریخ معاصر ایران، یکی از جریانهای فکری مهم که از دل بحرانهای سیاسی و شکستهای نظامی قرن نوزدهم بیرون آمد، جریان «غربگرایی» بود. این جریان، در اصل پاسخی به یک پرسش بزرگ بود: چرا ایران عقبمانده است و چگونه میتوان آن را نجات داد؟
پس از شکستهای ایران از روسیه در دوره قاجار و امضای قراردادهای گلستان و ترکمانچای، بسیاری از نخبگان ایرانی به این نتیجه رسیدند که ساختار دولت و جامعه ایران توان رقابت با قدرتهای جدید جهان را ندارد. از همینجا نگاه به غرب بهعنوان الگوی توسعه شکل گرفت. گروهی مانند عباس میرزا و امیرکبیر بیشتر به دنبال اصلاحات عملی بودند؛ اصلاحاتی مانند ایجاد ارتش مدرن، تأسیس دارالفنون و اعزام دانشجو به اروپا.
اما در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جریانی فکری پدید آمد که به این نتیجه رسیده بود تنها راه پیشرفت، غربیشدن «از فرق سر تا نوک پا» است و هرآنچه از گذشته به نام سنت وجود دارد باید کنار گذاشت. یکی از مشهورترین چهرههای این جریان « سید حسن تقیزاده » بود. او که از فعالان مهم انقلاب مشروطه به شمار میرفت، در سالهای بعد جملهای معروف بیان کرد که بارها نقل شده است: «ایران باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شود.»
در آن دوران بسیاری از روشنفکران ایرانی معتقد بودند مشکل اصلی ایران در ساختارهای سنتی حکومت و اقتصاد نهفته است. آنان تصور میکردند اگر نهادهای مدرن غربی ــ از نظام اداری تا قانون و اقتصاد ــ وارد ایران شود، کشور میتواند مسیر پیشرفت را طی کند. در عین حال، در میان آنان گروهی نیز بودند که نگاهشان به دور از خودباختگی و با توجه به زیستبوم فرهنگی ایران شکل گرفته بود و به غرب بهعنوان آرمانی بینقص نمینگریستند.
همزمان با این امیدها، واقعیتی تلخ نیز وجود داشت: ایران در میدان رقابت قدرتهای بزرگ گرفتار شده بود. در آغاز قرن بیستم، روسیه تزاری و بریتانیا عملاً ایران را به حوزههای نفوذ خود تقسیم کرده بودند. قرارداد ۱۹۰۷ میان این دو قدرت، بدون حضور ایران، شمال کشور را به روسیه و جنوب را به انگلیس سپرد. برای بسیاری از مشروطهخواهان، این وضعیت نشانهای از ضعف شدید دولت ایران بود.
آنگاه که پای امریکا به ایران باز شد
در چنین فضایی، برخی از سیاستمداران ایرانی به دنبال «نیروی سوم» بودند؛ قدرتی که نه مانند روسیه در شمال ایران نفوذ تاریخی داشت و نه مانند بریتانیا در جنوب حضور داشت. ایالات متحده آمریکا در نگاه آنان چنین کشوری به نظر میرسید. آمریکا در آن زمان هنوز به اندازه قدرتهای اروپایی در سیاست خاورمیانه دخالت نکرده بود و تصویر عمومی آن در میان برخی روشنفکران ایرانی، کشوری نوگرا و دور از رقابتهای استعماری سنتی بود.
این جریان معتقد بود برای فرار از «عقرب روس» و «رُتیل انگلیس» باید به «فرشته آمریکا» پناه برد. آنان آمریکا را کشوری جوان، آزادیخواه و فاقد نیت استعماری میپنداشتند. تقیزاده و همفکرانش در مجلس بارها این دیدگاه را تبلیغ میکردند که: «آمریکا چون دور است، چشمداشتی به خاک ما ندارد.»
به همین دلیل، در سالهای پس از انقلاب مشروطه، دولت ایران تصمیم گرفت برای اصلاح نظام مالی کشور از یک مستشار آمریکایی استفاده کند. نتیجه این تصمیم، دعوت از ویلیام مورگان شوستر بود. مورگان شوستر در سال ۱۹۱۱ میلادی به ایران آمد. او پیش از آن در وزارت خزانهداری آمریکا فعالیت داشت و در برخی مأموریتهای مالی در کوبا و فیلیپین نیز حضور یافته بود. دولت ایران امیدوار بود که حضور یک کارشناس خارجی بتواند آشفتگی مالی کشور را سامان دهد.
«شوستر» یا فرشته نجات ایران؟
در آن زمان، وضعیت مالی دولت ایران بسیار بحرانی بود. درآمدهای مالیاتی بهدرستی جمعآوری نمیشد؛ بخش بزرگی از منابع مالی در اختیار حکّام محلی قرار داشت و دولت مرکزی عملاً کنترل محدودی بر اقتصاد کشور داشت. مجلس شورای ملی برای حل این مشکل، اختیارات گستردهای به «شوستر» اعطا کرد.
دولت و مجلس طی قانونی در ۲۳ خرداد ۱۲۹۰، اختیاراتی به شوستر دادند که در تاریخ ایران کمسابقه بود:
- حق وِتوی مطلق: هیچ قرانی از خزانه ایران بدون امضای شوستر خارج نمیشد.
- فرماندهی نظامی: تشکیل «ژاندارمری خزانه»؛ یعنی بخشی از قوای مسلح ایران تحت فرمان مستقیم یک تبعه آمریکا قرار گرفت.
- اختیار استخدام: شوستر اجازه داشت هر تعداد آمریکایی که میخواهد با حقوقهای بسیار بالا استخدام کند؛ حقوقهایی که فشار سنگینی بر اقتصاد ضعیف ایران وارد میکرد. همچنین برای مأموریت چندساله آنان تضمینهایی در نظر گرفته شد. بدون آنکه سازوکار واقعی برای نظارت ایرانیان بر تصمیمهای کلان او وجود داشته باشد.
- اختیار مذاکره برای استقراض: ایران به شوستر وکالت داد تا برای دریافت وام پنج میلیون لیرهای از بانکهای غربی مذاکره کند؛ قراردادی که میتوانست ایران را عملاً به وابستگی مالی گسترده بکشاند.
شوستر، در نوشتههای خود انگیزهاش را «کمک به ملتی که به نهادها و روشهای ما ایمان آورده است» توصیف میکند. این جمله نشان میدهد که او بهروشنی درک کرده بود بخشی از مشروطهخواهان ایرانی، آمریکا را الگوی سیاسی و اقتصادی خود قرار دادهاند. با این حال، سابقه فعالیت او در کوبا و فیلیپین ــ که هر دو تحت سیطره آمریکا اداره میشدند ــ نشان میدهد تجربه اداری او بیشتر در چارچوب اداره سرزمینهای تحت نفوذ آمریکا شکل گرفته بود، نه در قالب همکاری برابر میان دو دولت مستقل.
احساس خطر شوروی از نفوذ امریکا و آغاز لشکرکشی
ذهنیت تکنوکرات و سختگیر او در برابر روسیه و بریتانیا، هرچند در ظاهر به سود مشروطهخواهان بود، در عمل ایران را در خط مقدم کشمکش قدرتهای بزرگ قرار داد، بدون آنکه پشتوانه واقعی سیاسی یا نظامی آمریکا در میدان وجود داشته باشد.
روسیه تزاری که نفوذ گستردهای در شمال ایران داشت، از گسترش اختیارات شوستر بهشدت نگران شد. روسها معتقد بودند سیاستهای مالی جدید میتواند نفوذ اقتصادی و سیاسی آنان در ایران را کاهش دهد. در نتیجه، دولت روسیه در آبان و آذر ۱۹۱۱ چند اولتیماتوم پیاپی صادر کرد و در نهایت با حرکت نظامی بهسوی تهران، سقوط عملی مشروطه و تعلیق مجلس را تحمیل کرد.
در این شرایط، دولت ایران رسماً به وزارت خارجه آمریکا متوسل شد و با تکیه بر «پیوندهای دوستانه» درخواست حمایت دیپلماتیک کرد؛ اما «فیلیندر ناکس»، وزیر خارجه آمریکا، با بیاعتنایی اعلام کرد: «دولت ایالات متحده هیچ نفعی در حمایت از استقلال ایران ندارد و شوستر تنها یک کارمند خصوصی است!»
آمریکا، برخلاف انتظار نهتنها از شوستر حمایت نکرد؛ بلکه عملاً راه را برای فشار روسیه هموار کرد. در نتیجه، مجلس شورای ملی ـ که نماد مشروطه بود ـ تحت فشار اولتیماتوم روسیه منحل شد و نیروهای شوروی تا قزوین پیشروی کردند و جنایات بسیاری مرتکب شدند.
خروج پرهزینه شوستر و دست خالی ایران در مقابل شوروی
در نهایت، شوستر با دریافت حقوق و اخذ خسارت هنگفت فسخ قرارداد، ایران را ترک کرد؛ درحالیکه خزانه ایران خالیتر از قبل شده و هرجومرج کشور را متزلزل کرده بود. « مورگان شوستر » پس از بازگشت به آمریکا کتابی با عنوان « اختناق ایران (The Strangling of Persia) » منتشر کرد. در این کتاب، او شرح مفصلی از تجربه خود در ایران و فشارهای روسیه و بریتانیا بر دولت ایران ارائه داد. این اثر یکی از مهمترین منابع تاریخی درباره آن دوره به شمار میرود.
ماجرای شوستر در حافظه تاریخی ایران اهمیت زیادی یافت. شاید این رویداد نخستین تجربه مهم اعتماد به آمریکا برای بهبود وضعیت اقتصادی ایران بود؛ اما آخرین تجربه نبود. در دهههای بعد، این اعتماد همچنان ادامه یافت. برخی روشنفکران همچنان بر ضرورت نوسازی بر اساس تجربه غرب تأکید میکردند؛ درحالیکه گروهی دیگر به نقد این نگاه پرداختند و آن را نوعی وابستگی فکری دانستند. آثاری مانند «غربزدگی» جلال آلاحمد در دهه ۱۳۴۰ یکی از نمونههای مهم این نقدها به شمار میروند.
وقتی از یک سوراخ دهبار گزیده شدیم!
ایران در دورههای مختلف بارها به امید بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی به مذاکره و تعامل با آمریکا روی آورد. با اینحال، تجربههای تاریخی نشاندهنده نقشه فریب آمریکا در عدم ایفاء تعهدات خود است. با اینحال به لطف جریان غربگرا در نادیدهگرفتن تاریخ، هنوز در این امید به بهبود شرایط با مذاکره با آمریکا وجود دارد. هرچند بعد از تجربه اخیر و دو بار حمله ناجوانمردانه آمریکا در حین مذاکره، اکنون که در میانه « جنگ رمضان » به سر میبریم، میتوان گفت ستونفقرات جریان غربگرا در ایران شکست شده و طرفدارن زیادی از این جریان به این نتیجه رسیدند که از مذاکره با آمریکا قرار نیست، نفعی عاید ملت ایران شود. به همین خاطر بود که مقاله ظریف در پایاندادن به جنگ و ضرورت مذاکره با امریکا حتی در بین طرفداران سابق برجام نیز مورد پذیرش واقع نشد.
در عین حال، تعامل و مذاکره با کشورهای مختلف ـ از جمله کشورهای غربی ـ در اصل، بخشی از روابط طبیعی میان دولتها و هیچ کسی با این مسئله در ایران مخالف نیست. مسئله اصلی در این میان، چگونگی انجام این تعاملات و میزان توجه به حفظ منافع ملی در روند مذاکرات و روابط بینالمللی است.
منابع فارسی
- آدمیت، فریدون. *ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران*. تهران: انتشارات پیام.
- آدمیت، فریدون. *فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت*.
- آجودانی، ماشاءالله. *مشروطه ایرانی*. تهران: اختران.
منابع انگلیسی
- Morgan Shuster, *The Strangling of Persia*, 1912.
- Ervand Abrahamian, *Iran Between Two Revolutions*, Princeton University Press.
- Nikki R. Keddie, *Modern Iran: Roots and Results of Revolution*, Yale University Press.
- Homa Katouzian, *State and Society in Iran*.
- Fakhreddin Azimi, *The Quest for Democracy in Iran*.