محمدمهدی حسین زاده
پاسخ به تاریخ یا تحریف تاریخ؟
محمدرضا شاه، علیرغم نقش مستقیم و مؤثرش در برنامههای ساواک، مسئولیت هیچیک از اعمال غیرانسانی ساواک را بر عهده نگرفت. او در کتاب «پاسخ به تاریخ» که نگارش آن دو روز قبل از مرگش به پایان رسید، کوشید مسئولیت ساواک را از جایگاه خودش دور کند و به نخستوزیر نسبت دهد. او نوشت: «در هیچ کشوری مسئولیت اعمال پلیس برعهدۀ پادشاه یا رئیس کشور گذاشته نشده است؛ بلکه وزیر کشور یا وزیر جنگ یا نخستوزیر مسئول هستند. در ایران مسئولیت مستقیم ساواک برعهده نخستوزیر بود. رئیس مملکت فقط به درخواست وزیر دادگستری میتوانست دخالت کند تا قانون عفو و بخشودگی را در مورد محکومان به اجرا درآورد. (1)»
این جمله، بیش از آنکه پاسخ صادقانهای به تاریخ باشد تحریف واقعیت است. رئیس ساواک همواره به دست شاه منصوب میشد. با اینحال، از لحاظ جایگاه سازمانی زیر نظر نخستوزیر اداره میگشت و رئیس ساواک معاون نخستوزیر بهحساب میآمد. این رویه باعث میشد یک سازمان دولتی بهنظر آید و بار خطای ساواک بر دوش دولت سنگینی کند؛ درحالیکه رئیس ساواک خود را مسئول گزارشدادن به نخستوزیر نمیدانست و گزارشات را هفتهای دو روز مستقیم با خود شاه مطرح میکرد و از او دستور میگرفت. (2)
کشتار و شکنجه، با حس بیتفاوتی
اطلاعات هفتگی، سال 1358 روایتی از مصاحبه محمدرضا شاه با مجله تایم نقل میکند که احساس عجیب شاه نسبت به شکنجه و حتی کشتهشدن مردم زیر دست ساواک را نشان میدهد: «یکی دو هفته قبل از عاشورای سال پیش خبرنگار اعزامی مجله تایم به ایران، توانست با شاه مخلوع در تهران مصاحبه کند. راهنمای این خبرنگار در تهران شخصی به نام آقای زائرزاده بود. دو روز پس از انجام آن مصاحبه همین آقای زائرزاده میگفت: خبرنگار تایم برایم نقل کرد: در جریان مصاحبه ناگهان سوال شیطنتآمیزی به ذهنم رسید. سوال این بود: «منبع آگاه و قابل اعتماد غرب پیشبینی کردهاند با توجه به حساسیت ماه محرم و به ویژه روزهای عاشورا و تاسوعا حداقل دویست هزار نفر در حوادث خونین ایران کشته خواهند شد. عقیده شما دراینباره چیست؟» شاه، شانههایش را بالا انداخت و گفت اگر ضرورت ایجاب کند چنین کشتاری را باید تحمّل کرد!
خبرنگار تایم بعداً برایم توضیح داد: البته هیچ منبعی در غرب آن پیشبینی را نکرده بود و من خود این فرضیه را مطرح کردم تا از خلقوخوی شاه آگاه شوم؛ اما هرگز پیشبینی نمیکردم که شاه با این قساوت و با این خونسردی و بیتفاوتی درباره جان دویست هزار انسان حرف بزند و تصمیم بگیرد. من در چهره و ضمیر شاه ایران یک نرون قرن بیستم دیدم. همان لحظه به نظرم رسید شاه ایران دیوانهتر و قسیالقلبتر از نرون است. دیوانه قسیالقلبی که یک نیروی هوایی مرگبار و یک ارتش مرگبارتر در اختیار دارد و هر لحظه ممکن است دستور بمباران تهران و دیگر شهرهای ایران را بدهد و برای ماندن بر مسند قدرت همهچیز و همهکس را -چه دوستانش و چه دشمنانش- نابود کند.(3) »

آنچه نگاهِ خارج از کشور را به این واقعه خیره کرد، تصویر و گزارشی بود که مجله آمریکایی «استیج» از محمدرضا شاه منتشر کرد. این گزارش چند روز پیش از انقلاب اسلامی به چاپ رسید. در ادامه، بخشهایی از این گزارش را که به ایران و شاه مخلوع مربوط میشود، میآوریم.
«شاه، اکنون رویای بهدستآوردن قدرت بیشتری را در سر میپروراند. درحالیکه مردم کشورش در وحشت و ترس عجیبی غوطه میخورند. در حدود چهلهزار نفر در زندانهای ساواک به عنوان زندان سیاسی اسیر خشنترین شکنجهها هستند. تخصّص این سازمان قطع عضو، دادن شوکهای الکتریکی، شلاقزدن تا حد مرگ زندانی و آویزانکردن افراد از مچ دست است. بهطوریکه آنقدر زندانی را در این حالت نگه میدارند تا شانههایش بشکند. یکی از ابتکارهای ساواک که روی گِشتاپو را سفیدکرده، این است که پشت زندانیان را بادقت به صورتی میسوزانند و بریان میکنند که فلج شود. در این مورد گروههای مختلف و ذیصلاح که نظراتشان در مطبوعات غرب چاپ شده بر این اعمال شهادت دادهاند. ...استفاده از شوک الکتریکی یکی از رایجترین شکنجههای پلیسمخفی شاه ایران است. (4)»


سرکوب ناموفق اراده مردم
ساواک، بازوی سخت شاه برای سرکوب مخالفان و کنترل خشنِ هرگونه فعالیت معترضین پس از کودتای ۲۸ مرداد بود. شاه گمان میکرد با به راه انداختن این تانکِ مخوف، مخالفان پراکنده میشوند و از ترسِ برخورد و حفظ جان، شعلههای مخالفت با رژیم استبدادی فروکش میکند.
این روش شاید در کوتاهمدت موفق بود؛ یعنی توانست کسانی را که اراده راسخی در مبارزه نداشتند و صرفاً با موج اعتراضات همراه شده بودند، به عقب براند و حتی گروههای مسلح چپ را تا حدی سرکوب کند؛ اما همین رویکرد، ناخواسته بستر را برای جریانی دیگر آماده کرد؛ جریانی که از ابتدا مبارزه را در لایههای فرهنگی دنبال میکرد. این گروه از مبارزین، با تکیه بر آگاهیبخشی و بیداری مردم بر اساس آموزههای اسلامی، آرامآرام و با شیبی ملایم، دامنه تقابل خود را با رژیم گستردهتر کرد. این جریان به رهبری امام خمینی (ره) در مقابله با ابزار سرکوب شاه، ابزار اراده عمومی را تقویت نمود و رژیم را بدون شلیک گلولهای پس زد.
منابع:
- 1. پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، ص 34، به نقل از ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم پهلوی.
- 2. عاقلی، باقر: یاددشت های شخصی در مورد ساواک و نقش آن در سیاست داخلی، ص 4، به نقل از ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم پهلوی.
- 3. اطلاعات هفتگی، 7/اردیبهشت/1358
- 4. اطلاعات بانوان، 8/فروردین/1358