اقلیما انصاری
لامرد؛ رمضان 1361
عملیاتِ تیرماه 1361، جانفدایان لامردی را همراه با مردم شهرهای دیگر ایران به عرصه مردانگی و گذشت فرا خواند که حدود 15 روز به طول انجامید. این عملیات، با فرماندهی مشترک ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در جبهه جنوبی و شرق بصره عراق انجام شد. اعضای شورای عالی دفاع و فرماندهان اصلی جبههها قبل از طراحی نقشه عملیاتی، در تاریخ بیستم خرداد به محضر امام خمینی رسیدند و ایشان در این جلسه تأکید کردند که ورود به خاک عراق تنها در نقاطی صورت گیرد که افراد غیر نظامی حضور نداشته باشند یا خیلی کم باشند.
به این ترتیب، طرح عملیاتی در سوم تیرماه آماده شد و بهخاطر اجرا در 22 تیرماه که مصادف با 21 ماه رمضان بود، «عملیات رمضان» نام گرفت. هدف از انجام این عملیات، نفوذ در خاک عراق برای ایجاد موقعیت نظامی برتر و گرفتن امتیاز اراضی بود؛ زیرا صدام قصد داشت به بهانه حمله اسرائیل به جنوب لبنان، جنگ را خاتمه داده و خود را چهرهای صلحطلب نشان دهد؛ لذا گرفتن امتیاز اراضی دشمن از سوی ایران میتوانست پایانی عادلانه برای جنگ باشد تا عراق شرایط صلح ما را بپذیرد.
در نهایت هم به دلیل عدم اطلاع از شرایط و استحکامات دشمن، این عملیات با اجرای چند مرحلهای در هدف اصلی خود ناکام ماند. البته در کنار این ناکامی، دستاوردهایی برای ایران داشت که از آن جمله میتوان به آزادسازی 250 کیلومتر مربع از خاک ایران و 80 کیلومتر از خاک عراق، انهدام تیپهای 96، 12، 42 زرهی، تیپ 88 مکانیزه، تیپ 55 مختلط، انهدام 650 دستگاه تانک، نفربر و 150 دستگاه انواع خودرو، سرنگون شدن 14 هواپیما و 2 فروند بالگرد اشاره کرد. همچنین تعداد 100 دستگاه تانک و نفربر، مقدار زیادی جنگافزار، مهمّات و تجهیزات به غنیمت نیروهای ایرانی درآمد. (1)
در این عملیات، شهدایی هم داشتیم که 17 نفر از آنان، از جانفدایان لامردی بودند و این تنها بخشی از شهدای اهدایی این شهر کوچک در 8 سال دفاع مقدس به ایران اسلامی است که 53 تن از این شهدا نیز دانشآموز بودهاند. در مهرماه 1403 زمانی که با حضور دانشآموزان لامردی، یادوارهای برای این عزیزان برگزار شد، کسی نمیدانست که 17 ماه بعد در تاریخ نهم اسفندماه 1404، قلم تقدیر با رنگ سرخ، واژه شهادت را دوباره بر صفحه رمضان دفتر تاریخ این شهر پررنگ خواهد کرد.
لامرد؛ رمضان 1404
شهر به ظاهر در امنیت و آرامش بود؛ امّا زخمهای ناشی از پنجههای لاشخورهای آمریکایی – صهیونی بر بدن مام میهن، روح آرام مردم شریف لامرد را هم مانند هر میهنپرست دیگری ناآرام کرده بود؛ خبرهای بد یکی پس از دیگری به گوش مردم شهر میرسید و آنها را غمگین میکرد؛ امّا زندگی در مسیر جریان طبیعی خود به روال قبل ادامه داشت.
در ورزشگاه لامرد، تعدادی دختر نوجوان در سالن، مشغول بازی والیبال بودند و همزمان تعدادی نوجوان پسر هم در چمن خارج از سالن فوتبال بازی میکردند. سوت شروع بازی در سالن و در زمین چمن زده شد؛ ولی سوت پایانش با 720 هزار ترکش اهدایی آمریکا و اسرائیل به مردم این شهر، به صدا درآمد.
سه موشک ارسالی آمریکا و اسرائیل، خود را به بیطرفترین و بیدفاعترین نقاط شهر لامرد با 30 هزار نفر جمعیت رساندند و با آزادسازی 720 هزار ساچمه، شهر را در عرض چند ثانیه، از آرامش خارج و به جهنمی برای چند ده خانواده تبدیل کردند و لامردیها یکبار دیگر در ماه رمضان و این بار در جنگ رمضان، دردی بزرگ را تجربه کردند.
ساچمهها، ترکشهای بیرحمی شدند که بر جان مرد شهر از جمله نوجوانانی که در ورزشگاه در حال بازی بودند فرود آمدند؛ مهمانانی سرزده که بدون کسب اجازه از صاحب خانه به فضای امن خانهها هم سرکش کشیدند و قربانی گرفتند؛ قربانیانی که برخی از آنها هنوز چندان از طعم زندگی به دهانهای کوچشکشان نچشیده بودند، از جمله آوینای دو ساله که در حیاط خانه در حال بازی با برادرش بود و همانجا مدال کوچکترین شهید لامرد را به گردن کوچکش آویخت و بعد از چندین ساعت تلاش پزشکان برای نگه داشتن او در روی زمین، در نهایت پستانکی که هنوز همدم و همراهش بود را برای روزهای دلتنگی پدر و مادر روزهدارش به یادگار گذاشت و به آسمان پر کشید.
صدا... ترس... گرد و غبار... درد... اشک...
تمام سناریویی بود که در یک لحظه برای هلما سادات احمدیزاده، الهام زائری و ایلیا خاتمی سه نوجوان شهید ورزشگاه و سایر افراد حاضر در این مکان نوشته و اجرا شد. هلما، دخترک ده سالهای که عاشق جمع بود، آخرین لحظات عمرش را هم در جمع گذراند. تنها چراغ خانهی آقای احمدیزاده و همسرش را به بیمارستان رساندند. درد داشت، ناله میکرد، اشک میریخت. همه به ظاهر سالمش نگاه میکردند و متعجب از بیتابیاش گاهی به او گوشزد میشد که چیزی نیست و آرام باشد. کسی چه میدانست ترکشی پنهانی از چشم دیگران به قلبش نشسته تا هلما را برای همیشه مسافر آسمان کند!
اما الهام، با زبان روزه حتی به بیمارستان هم نرسید. دخترک 11 ساله خانواده زائری، به اصرار خودش آن روز به ورزشگاه رفت. پدر و مادر با خبر تعطیلی مدارس به رسم تعطیلات تابستانی، برنامه سفر به شیراز را چیدند؛ ولی الهام حاضر نبود آن روز از کلاس والیبال بگذرد و بالاخره موفق شد سفر را به بعد از پایان کلاس آن روزش بیندازد. الهام نمیدانست که ترکشهای اسرائیلی – آمریکایی از قبل برنامه سفر دائمی او به آسمان را چیدهاند. بخشی از 720 هزار ترکشی که حتی آسفالتهای کف خیابان را سوراخ کرده بودند، بر کمر دخترک 11 ساله نشست و نرسیده به بیمارستان، روحش برای همیشه از جسم پر از درد و زخمش جدا شد.
ترکشهای سرگردان، نوجوان دیگری را هم از زمین چمن ورزشگاه انتخاب کرد. ایلیا، پسرک خوشاخلاق و خوشخنده 12 ساله خانواده خاتمی، قربانی دیگر ترکشهای سرکش جدا شده از موشکها بود. پسرکی که در پیادهروی اربعین به همراه پدر با پاهای تاولزده به عشق امام حسینعلیهالسلام قدم به حرم گذاشته بود، در نهم اسفند با بدنی دردناک از هجوم ترکشها به سرش، قدم به حریم ملکوت گذاشت و به همراه 20 و چند همشهری دیگر خود شهید رمضان شد و همگی مانند 17 جانفدای سال 1361 یک بار دیگر رمضان خونین لامرد را رقم زدند.
منابع:
- 1. جهت اطلاعات بیشتر ر.ک. https://wikidefa.ir/?id=do9mgza3 (دانشنامه الکترونیک دفاع مقدس)