نویسنده: جعفر علیخانی
در جنگ رمضان و در پی تجاوز ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به خاک ایران، جامعه با آزمونی سرنوشتساز و برههای حساس روبرو شد که یادآور خاطرات تلخ شهریور ۱۳۲۰ و ورود ارتشهای بریتانیا و شوروی به کشور بود. از این منظر که هر دو مقطع، صحنه تجاوز قدرتهای جهانی به ایران و محکی بر تابآوری، انسجام و اراده ملی ایرانیان در برابر هجوم بیگانه محسوب میشوند. رفتار مردم در مواجهه با این بحرانهای تحمیلی، تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گرفت که آنها را میتوان در سه محور اصلی بررسی کرد:
۱ـ مقاومتهای مردمی
۲ـ تابآوری اجتماعی مردم در مواقع بحران
۳ـ زمینههای سکوت و گاه همراهی با متجاوزین
در مقام مقایسه، با بررسی رفتار جامعه ایران در اسفند ۱۴۰۴ و در جریان «جنگ رمضان» (تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا)، باید دید پس از گذشت دهها سال از تجاوز شهریور بیست، چه تغییری در رفتار اجتماعی و تابآوری مردم در این دو بحران واقع شده است و واکنش مردم در مواجهه با این دو جنگ چه تفاوتی داشته است؟
1. از مقاومتهای پراکنده تا حضور منسجم
در جریان اشغال ایران توسط متّفقین، باوجود اینکه حکومت، دستور عدم مقاومت را صادر کرده بود، روحیه مقاومت در بخشهایی از جامعه ایران وجود داشت. حس تحقیر ملی و تحریک احساسات ملّیگرایانه و ضدّیت با نفوذ خارجی، یکی از قویترین انگیزهها برای مقاومت در مقابل اشغالگران و مخالفت با آنها بود. مردم، حضور ارتشهای خارجی را نشانهای از ضعف کشور و دخالت قدرتهای بیگانه در امور داخلی میدیدند. این حس تحقیر، در کنار نگرانی از تجزیه ایران و غارت منابع ملّی، بهویژه نفت، باعث بروز واکنشهای اعتراضی شد. در برخی شهرها و روستاها، مردم محلی یا نیروهای باقیمانده ژاندارمری که از دستورِ تَرک مقاومت سرپیچی کرده بودند، درگیریهای پراکندهای را با نیروهای اشغالگر آغاز کردند. این مقاومتها، هرچند از سر غیرت و وطنپرستی بود؛ اما به دلایل مختلفی محکوم به ناکامی بودند. عدم انسجام و هماهنگی، نبود رهبری واحد و فقدان طرح و استراتژی مشخص، این اقدامات خودجوش را در مقابل ارتشهای مجهز و سازمانیافته، بیاثر میساخت.
سرکوب سریع این درگیریها، نشان از شکنندگی جبهههای مقاومت مردمی داشت. به عنوان مثال، میتوان به واقعه پل جلفا اشاره کرد؛ جایی که سه سرباز گمنام مرزبانی پس از سرپیچی از ستاد مرکزی، در برابر نیروهای شوروی ایستادند. مقاومت دو روزه این سه تن در برابر یک لشگر مجهز، توانست پیشروی متّفقین در آن جبهه را به تأخیر بیاندازد. مقاومت حماسی مردم تبریز، درحالیکه قوای متّفقین از زمین و هوا به شهر حمله کرده بودند، از دیگر نمونههای ایستادگی بود؛ یا گروههای خودجوش مردمی و بقایای واحدهای نظامیِ محلّی که در نقاط حساس شهر نظیر پل آجیچای و محلات قدیمی سنگربندی کرده بودند و با بمباران شدید هوایی شوروی سرکوب شدند همه نشان از حفظ هویت و غرور ملی در میان مردم داشت.
اما در اسفند ۱۴۰۴، این مقاومت مردمی، به یک حرکت حماسی و منسجم تبدیل شد. برخلاف سال ۱۳۲۰، مردمی که تجربه اشغال نظامی و تبعات آن را داشتند و میدانستند که دخالت بیگانه دردی را دوا نمیکند، به مدت چندین شب در خیابانها حضور یافتند تا با هوشیاری و بصیرت، از فعالشدن هستههای مزدور برای شورش داخلی جلوگیری کنند. اینبار، احترام به شهدای جنگ و همدلی با خانوادههای آنان به ستون مقاومت تبدیل شد؛ چنانکه تجمع مردم مقابل خانه یکی از شهدا در روز قدس و همخوانی سرودهای حماسی و ملی همراه با احترام نظامی و همچنین واکنشهای عاطفی و مقتدرانه برای شهدای مظلوم مدرسهی دخترانهی میناب، نشان داد که پیوند ملت و مقاومت، دیگر نه یک واکنش احساسی و پراکنده، بلکه جریانی ریشهدار و منسجم است.
۲. بررسی تابآوری اجتماعی مردم در دو برهه
در مقابل مقاومتهای محدود مردم در دهه بیست، بخش عمدهای از جامعه ایران، به دلایل مختلف، از عدم تابآوری اجتماعی برخوردار بودند. ریشه این عدم تابآوری را در درجه اول باید در ناامیدی و عدم اعتماد به نفس مردم که ناشی از تسلیم و انفعال ارتش رضاشاهی و مقاومتنکردن آن در برابر اشغال بود و همچنین تبعید تحقیرآمیز رضاشاه جستجو کرد؛ زیرا ارتش، به عنوان نماد قدرت دفاعی کشور، نتوانسته بود وظیفه خود را انجام دهد و این موضوع، باور مردم به توانایی خودشان برای دفاع را تضعیف کرد.
عامل دیگر ضعیف تابآوری ملّی، بحران اقتصادی شدیدی بود که با احتکار، کمبود مواد غذایی و قحطی همراه شد. در سالهای ۱۳۲۱-۱۳۲۲، کمبود آرد و گرانی نان، مردم را به ستوه آورده بود. اعتراضها و غارت نانواییها در تهران و شهرهای دیگر، بیش از آنکه واکنشی سیاسی باشد، واکنشی از سر گرسنگی و تلاش برای رفع نیاز بود. این وضعیت، تمرکز مردم را به سوی تأمین نیازهای اولیه معطوف کرده بود و ظرفیت آنها را برای مقاومت سازمانیافته کاهش داده بود.
علاوه بر این، عدم اعتماد به حکومت در تأمین نیازهای مردم، شکاف بین حاکمیت و ملت را بیشتر کرده بود. ضعف شدید دولت و شاه جدید و ناتوانی آنها در مدیریت بحران، باعث شد تا مردم به تنهایی برای بقا تلاش کنند و امید چندانی به حمایت حاکمیت نداشته باشند. همین عدم اعتماد و ضعف حکومت، صبو و تابآوری مردم را به پایینترین سطح رسانده بود.
در نقطه مقابل، در اسفند ۱۴۰۴، تابآوری اجتماعی بر پایه «اعتماد به حکومت در تأمین مواد غذایی و لوازم ضروری» استوار شد. درحالی که در ۱۳۲۰ گرسنگی عامل تفرقه بود، در ۱۴۰۴ مردم با کمک به یکدیگر انسجام خود را حفظ کردند. حتی نارضایتیهای اقتصادی ناشی از سیاستهای دولت، به یکباره از فضای مجازی ناپدید شد. این تابآوری و حفظ روحیه، حتی پس از شهادت رهبر و فرماندهان، به دلیل اعتماد عمیق مردم به قانون اساسی تداوم یافت.
۳. از سکوت و همراهی با دشمن تا حماسه ایستادگی
در شهریور ۱۳۲۰، در برخی موارد، سکوت یا حتی نوعی همکاری با نیروهای اشغالگر نیز مشاهده میشد که ریشه در عوامل متفاوتی داشت. فقر شدید، که بخش قابل توجهی از جامعه را در بر گرفته بود، عاملی مهم بود. در شهرهایی مانند اهواز، خرمشهر و تهران، برخی مغازهدارها و افراد عادی، برای گذران زندگی و رفع نیازهای روزمره، به معامله با سربازان یا کارکردن برای آنها روی آوردند. مبادله صنایع دستی یا کالاهای محلی در برابر کنسرو، سیگار یا شکلات، اگرچه جزئی و ناچیز بود؛ اما برای برخی خانوادهها به منبع درآمد موثری تبدیل شد.
از سوی دیگر، آزاد شدن فضای سیاسی با تبعید رضا شاه، اگرچه برای عدهای خوشآیند نبود، اما برای برخی مردم و بهویژه فعالان سیاسی و روشنفکران چپگرا، خوشایند بود. این گروه از اینکه دوران خفقان گذشته بود و امکان فعالیت سیاسی، تشکیل احزاب و انجمنها فراهم شده بود، استقبال کردند. این فضای باز سیاسی، باعث شد تا اشغال، از دیدگاه آنها، پیامدهای مثبت زودرس خود را داشته باشد و تاحدّی، سکوت یا سازش با اشغال را توجیه کند. درنهایت، بیاهمیتبودن اشغال برای عدهای به خاطر خفقان حکومت پهلوی اول نیز عاملی برای سکوت بود. سالها حکومت استبدادی و سرکوب شدید و مخصوصاً مقابله با اعتقادات مذهبی مردم، اراده و توانایی جامعه برای واکنش و ابراز وجود را تا حد زیادی از بین برده بود. در چنین فضایی، جابجایی دیکتاتور با اشغالگر، برای برخی، تفاوت چندانی در زندگی روزمره آنها ایجاد نمیکرد و همین امر، باعث سکوت و انفعال بیشتر میشد. یکی از تحقیرآمیزترین قابهای تاریخ معاصر، تصاویری است که ازدحام مردم برای تماشای ارتش متفقین را نشان میدهد.
در نقطه مقابل، هرچند در جریان جنگ رمضان (۱۴۰۴) نیز رضایت از تجاوز نظامی دشمن از سوی برخی جریانهای اپوزیسیون خارجنشین و تعداد اندکی از افراد مشاهده شد؛ اما این پدیده، برخلاف انفعال غالب مردم در سال ۱۳۲۰، چنان ناچیز است که در مقابل همبستگی عمومی، امری طبیعی و قابل چشمپوشی محسوب میشود. درواقع، برخلاف قاب تحقیرآمیز تماشای اشغالگران در گذشته، جامعه در سال ۱۴۰۴ با تکیه بر آگاهی سیاسی، اجازه نداد تا ماموریت معدود همراهان و مزدوران دشمن، بر اراده حماسی ملی سایه بیاندازد و بدینگونه، حماسه ایستادگی را با شکوهی متفاوت از سکوتِ گذشته به ثبت رساند.