قصه‌ «درواقع»

نطفه‌ی درواقع زمانی بسته شد که برای نوشتن یه کتاب با موضوع «تاریخ تحولات اجتماعی دهه‌ی پنجاه»، نیاز بود آرشیوی از نشریات دهه‌ی پنجاه رو جمع‌آوری، دسته بندی و مطالعه کنیم. اون کتاب بهانه‌ای شد تا من و چندنفر از دوستان، سر از دل زندگی مردم اون سال‌ها دربیاریم. مردمی که تاریخ نادیدشون گرفته بود. البته این چیز عجیبی هم نیست. تاریخ‌نگاران همیشه مردم رو نادیده می‌گیرن و اتفاقات رو از نگاه و سمت‌وسوی سیاست‌مدران روایت می‌کنن. برای اینکه متوجه حرفم بشی، این سوال ساده رو از خودت بپرس: «انقلاب 57 چطور اتفاق افتاد؟» خیلی‌ها فکر می‌کنن، این انقلاب، صرفا یه انقلاب سیاسی با محوریت آیت‌الله خمینی بود. منم همین فکرو می‌کردم، تا اینکه از دریچه‌ی نشریات با مردم دهه‌ی پنجاه آشنا شدم. فهمیدم که انقلاب سیاسی و رهبر این جریان، دقیقا آخرین تکّه‌ی این دومینو بود. اگه اون اولین تکه‌های دومینو از سمت مردم نمی‌افتاد، اصلا کار به تکه‌ی آخر نمی‌رسید. خلاصه فهمیدیم دهه‌های گذشته، حرف‌های زیادی برای گفتن دارن. حرف‌هایی که به درد امروز و فردای ما می‌خورن. حرف‌هایی که می‌تونن چراغ راه آینده باشن. چراغی برای شناختن و تحلیل جامعه‌ای که مدام در حال تغییر و تحوله. جامعه‌ای که بعضی وقتا غیرقابل پیش‌بینی می‌شه. جامعه‌ای که بعضی وقت‌ها مسیرهای تکراری رو بدون توجه به تجربیات و زیست گذشته‌ی خودش تکرار می‌کنه. راه‌های رفته‌ای که تهش بن‌بست و دوربرگردانه! «درواقع» امروز یه گروهه. گروهی از آدمای مختلف که می‌خوان تحولات اجتماعی و زندگی مردم دهه‌های گذشته رو برای امروز روایت کنن. روایت‌هایی که نقطه مشترک همشون بازخوانی واقعیت‌های زندگی مردم گذشته‌ست. تو هم می‌تونی عضوی از ایران گروه باشی. کافیه به ما پیام بدی...

14

3

89

نویسنده

پادکست

یادداشت

یادداشت روز

مشاهده همه

نویسندگان

نمایش بیشتر

پربازدیدترین یادداشت

نمایش بیشتر
جایگاه زن در حکومت پهلوی
جایگاه زن در حکومت پهلوی

جایگاه زن در حکومت پهلوی

آن روز که شاه در مصاحبه، از ناتوانیِ زنان در کارهای بزرگ یا حتی آشپزی حرف زد، شاید تصورش را هم نمی‌کرد که دارد پرده از بزرگ‌ترین پارادوکسِ حکومتش برمی‌دارد. در روایتِ رسمیِ پهلوی، زن قرار بود ویترینِ جامعه مدرن‌شده باشد؛ اما اولین و آخرین وزیر زن حکومت پهلوی، جایگاه واقعی زن را در آن دوره برملا می‌کند.
دادشاه
دادشاه

دادشاه

فروردین ۱۳۳۶؛ تنگه سرخه. در سکوتِ ترسناک بیابان‌های بلوچستان، صدای چند شلیک، محاسباتِ راهبردی یک کشور را به هم ریخت. وقتی جسدِ «کوین کارول»، رئیسِ اصلِ چهارِ ترومن در کرمان پیدا شد، تهران عملیات گسترده‌ای را آغاز کرد. اما چرا مرگِ یک مأمورِ خارجی، پایِ یک عملیات نظامی گسترده را به کوه‌های دورافتاده‌ جنوب کشید؟ آیا «دادشاه» یک یاغیِ ساده بود، یا خروش بر علیه‌ شکافی که قرار بود توسعه‌ آمرانه، در تنِ ایرانِ آن روز ایجاد کند؟ بیایید این پرونده‌ غبارگرفته را ورق بزنیم.
مقایسه اصلاحات ارضی و جهاد سازندگی
مقایسه اصلاحات ارضی و جهاد سازندگی

مقایسه اصلاحات ارضی و جهاد سازندگی

توسعه در ایران، همواره عرصه‌ تقابل الگوهای وارداتی و مدل‌های بومی بوده است. روستا، به عنوان کانون تولید سنتی، در دو مقطع حساس یعنی دهه چهل و دهه شصت شمسی، شاهد دو جرّاحی بزرگ ساختاری بود. اولی، «اصلاحات ارضی» که بخشی از دکترین نوسازی غرب‌گرا بود و دومی، «جهاد سازندگی» که از بطن انقلاب اسلامی برآمد. مطالعه تطبیقی این دو نشان می‌دهد که چگونه تفاوت در مبانی فکری، منجر به نتایج کاملاً متضاد در سطح جامعه و اقتصاد ملی شده است.

عضویت در خبرنامه در واقع

عضو شوید و تازه‌ترین محتوای سایت را روی ایمیل خود دریافت کنید.

Powered by TayaCMS